برترى پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بر سایر انبیاء (علیهم السلام)

دی 29ام, 1395

طبق آيه152 سوره نساء، بين رسولان خدا فرقى وجود ندارد ; پس چرا ما حضرت محمد(صلى الله عليه وآله)را برتر از ديگر رسولان مى دانيم؟


در قرآن دو نكته زير بيان شده است:
1 بين انبياء نبايد فرق بگذاريد ; (الَّذِينَ آمَنُوا بِاللّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لَمْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ أَحَد مِنْهُمْ ); «و كسانى كه به خدا و پيامبرانش ايمان آورده و ميان هيچ كدام از آنان فرقى نگذاشته اند...».


2 برخى انبيا بر برخى ديگر رجحان و فضيلت دارند ; (تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجات... ) ; «برخى از آن پيامبران را بر برخى ديگر برترى بخشيديم. از آنان، كسى بود كه خدا با او سخن گفت و درجات بعضى از آنان را بالا برد...».


از جمع اين آيات استفاده مى شود كه موضوع اول در اين جهت است كه همه فرستاده خدا و از سوى او هستند و بر همگى خداپرستان لازم است كه در اعتقاد به حقانيت پيامبران، تفاوت قائل نشوند و اين گونه نباشد كه به برخى ايمان بياورند و به برخى ايمان نياورند ; ولى موضوع دوم، درباره مقايسه پيامبران با يكديگر است.
از اين رو، همه مفسران بر آنند كه در تفسير آيات قرآن كريم، نبايد به يك آيه بسنده كرد ; بلكه بايد همه آيات قرآن كريم را به ويژه آياتى كه درباره يك موضوع هستند در كنار هم قرار داد.
از اين جهت، هر چند در اين آيه و آيات ديگرى از قرآن كريم، آمده است كه ميان رسولان فرقى نيست، اما در قرآن كريم، آياتى داريم كه بر برترى و فضيلت برخى انبيا بر بعضى ديگر، به صراحت، اشاره دارد. به جز آيه 253 سوره بقره، مى توان از اين آيه نيز ياد كرد:


(وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْض ) ; «در حقيقت، بعضى از انبيا را بر بعضى ديگر، برترى بخشيديم».
در نتيجه، به روشنى ثابت مى شود كه همه پيامبران الهى با اين كه از نظر نبوت و رسالت، همانند هم بودند و ما نبايد در حقانيت آنها تفاوت قايل شويم، اما از جهت مقام علمى، گستره رسالت و تلاش هدايت گرى، در مقايسه با يكديگر، يكسان نبودند. برترى حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) بر ديگر پيامبران بزرگ را اين گونه مى توان تفسير كرد.

 

پی نوشت:


به نقل از کتاب "پیامبراعظم - سیره و تاریخ"

اشتراک گذاری این مطلب!

حیـف نیسـت که مـا از ایـن پـدر مهـربان غافـل باشیـم ⁉️

دی 17ام, 1395

آیت الله ناصری(مدظله العالی) می فرمایند:

شما فرزندان روحانی و معنوی امام زمان علیه السلام هستید. اگر بدانید که عشق به آقا امام زمان علیه السلام چه روحی و چه طراوتی به انسان می دهد،‌اگر بدانید که به حسب نقل بزرگان مثل سید بن طاووس چه علاقه ای و چه لطف و مهربانی،‌امام زمان علیه السلام به شما دارد، و ‌اگر بدانید با چه کسی روبرو هستید از یاد او غافل نمی شوید و او را فراموش نمی کنید، ‌او از پدری مهربان تر و از مادری مهربان تر است.
و همه اهل بیت علیهم السلام اینجوری هستند. اما آقا صاحب الزمان علیه السلام محبتشون یک محبت دیگر است. 

شما و ما باید این حس را داشته باشیم و این ارتباط را، که با چه کسی مواجه هستیم؟!

 کیست طرف مقابل ما؟! 

 آن بزرگوار از بعضی تشرقات پیدا است که اگر فلانی را می دیدند، مثلا فرض کنید رزقی نصیبشان شده خدمت امام زمان علیه السلام رسیدند، از اقوام شما ،‌نزدیکان،‌ آشنایان و… ‌حضرت سوال می کردند (آنهایی که شما از حیث عاطفی وابسته هستید) و این یک دنیا محبت و عشق و لطافت است،، ‌آن وقت حیف نیست که ما از این پدر مهربان غافل باشیم! کسی که لحظه به لحظه، پیگیر قضایای ما است.

ما چقدر کوتاهی کرده ایم که آن بزرگوار با اینکه سفارش می کند که به یادش باشیم، برایش دعا کنیم، باز ما غافل هستیم و مثل آدمی که مسموم است و عادت کرده به خوردن سم، خودمان را با کارهای روزمره مشغول می کنیم، که این سمی به جان ما است و خدای ناکرده در آن گناه و معصیت باشد. 

و از این ارتباط، از این انس و توجه خودمان را با نصیب نمی کنیم. یک وظیفه ای ما داریم، بلکه وظایفی داریم در مقابل آن بزرگوار که (اگر درست انجام بدهیم) بهره هایش را خودمان می بریم، دنیایی و آخرتی.

اللّهم_عجّل_لولیّـــــک_الفرج 

 منبع

دارالمهدی دستگردDarolmahdiDastgerd

اشتراک گذاری این مطلب!

 یادگاری از مسیح علیه السلام ،در امام عصر عجل الله فرجه

دی 17ام, 1395

سعید بن جبیر می گوید : امام زین العابدین علیه السلام فرمودند : 

في القائِمِ سُنَنٌ مِن سَبعَةِ أنبياءَ ، سُنَّةٌ مِن أبينا آدَمَ ، وَ سُنَّةٌ مِن نوحٍ ، وَ سُنَّةٌ مِن إبراهيمَ ، وَ سُنَّةٌ مِن موسي ، وَ سُنَّةٌ مِن عيسى ، وَ سُنَّةٌ مِن أيّوبَ ، وَ سُنَّةٌ مِن مُحَمَّدٍ ؛ صَلَواتُ اللهِ عَلَيهِم ؛ فَأمّا مِن آدَمَ وَ نوحٍ فَطولُ العُمُرِ ، وَ أمّا مِن إبراهيمَ فَخِفاءُ الوِلادَةِ وَ اعتِزالُ النّاسِ ، وَ أمّا مِن موسي فَالخَوفُ وَ الغَيبَةُ ، وَ أمّا مِن عيسى فَاختِلافُ النّاسِ فيهِ ، وَ أمّا مِن أيّوبَ فَالفَرَجُ بَعدَ البَلوي ، وَ أمّا مِن مُحَمَّدٍ فَالخُروجُ بِالسَّيفِ.

در قائم ویژگیهایی از هفت تن از پیامبران وجود دارد : یک ویژگی از پدرمان آدم ، و یک ویژگی از نوح ، و یک ویژگی از ابراهیم ، و یک ویژگی از موسی ، و یک ویژگی از عیسی ، و یک ویژگی از ایوب ، و یک ویژگی از محمد صلوات الله علیهم اجمعین ؛ اما از آدم و نوح طول عمر است ، و از ابراهیم پنهان بودن ولادت و کناره گیری از مردم است ، و از موسی ترس و غایب زیستن است ، و از عیسی اختلاف مردم دربارهء اوست ، و از ایوب فرج و گشایش بعد از بلا و مصیبت است ، و از محمد (صلی الله علیه و آله) خروج با شمشیر است

 

منبع:

کمال الدین ۳۲۱/۱ ب۳۱ ح۳ ✔️ اثبات الهداة ۴۶۶/۴ ب۳۲ ف۵ ح۱۲۴  ✔️ إعلام الوری ر۴ ق۲ ب۲ ف۲ ✔️ بحارالأنوار ۲۱۷/۵۱ ب۱۳ ح۴

اشتراک گذاری این مطلب!

صدف محجور شده

دی 11ام, 1395

علت و فلسفه پیدا شدن حجاب چیست ؟ چطور شد که در میان همه یا بعضی ملل باستانی پدید آمد ؟ اسلام که دینی است که در همه دستورهای خویش فلسفه و منظوری دارد چرا و روی چه مصلحتی حجاب را تأیید و یا تأسیس کرد ؟ .

 مخالفان حجاب سعی کرده اند جریانات ظالمانه ای را به عنوان علت پیدا شدن حجاب ذکر کنند و در این جهت میان حجاب اسلامی و غیر اسلامی فرق نمی گذارند چنین وانمود می کنند که حجاب اسلامی نیز از همین جریانات ظالمانه سرچشمه می گیرد .

 در باب علت پیدا شدن حجاب نظریات گوناگونی ابراز شده است و غالبا این علتها برای ظالمانه یا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذکر شده است . ما مجموع آنها را ذکر می کنیم . نظریاتی که به دست آورده ایم بعضی فلسفی و بعضی اجتماعی و بعضی اخلاقی و بعضی اقتصادی و بعضی روانی است که ذیلا ذکر می شود :

1 - میل به ریاضت و رهبانیت( ریشه فلسفی ) .


2 - عدم امنیت و عدالت اجتماعی ( ریشه اجتماعی ) .


3 - پدرشاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نیروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد ( ریشه اقتصادی )


4 - حسادت و خودخواهی مرد ( ریشه اخلاقی )


5 - عادت زنانگی زن و احساس او به اینکه در خلقت از مرد چیزی کم دارد به علاوه مقررات خشنی که در زمینه پلیدی او و ترک معاشرت با او در ایام عادت وضع شده است ( ریشه روانی ) .

علل نامبرده یا به هیچ وجه تأثیری در پیدا شدن حجاب در هیچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علت حجاب ذکر کرده اند و یا فرضا در پدید آمدن بعضی از سیستمهای غیر اسلامی تأثیر داشته است

 در حجاب اسلامی تأثیر نداشته است یعنی حکمت و فلسفه ای که در اسلام سبب تشریع حجاب شده نبوده است . همانطور که ملاحظه می شود مخالفان حجاب گاهی آن را زائیده یک طرز تفکر فلسفی خاص درباره جهان و لذات جهان معرفی می کنند

 و گاهی ریشه سیاسی و اجتماعی برای آن ذکر می کنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی می دانند و گاهی جنبه های خاص اخلاقی یا روانی را در پدید آمدن آن دخالت می دهند . ما هر یک از این علل را ذکر و سپس انتقاد می کنیم و ثابت می کنیم که اسلام در فلسفه اجتماعی خود به هیچیک از این جهات نظر نداشته است و هیچ یک از آنها با مبانی مسلم و شناخته شده اسلام وفق نمی دهد .

 

منبع:

کتاب_مسئله_حجاب از شهید مرتضی مطهری
 

اشتراک گذاری این مطلب!

زمانشناس با بصیرت

دی 8ام, 1395

امام صادق علیه السّلام فرمودند:  اَلعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهجُمُ عَلَیهِ اللَّوابِسُ؛آن کس که به زمان خویش دانا و آشنا باشد، شبهات به او هجوم نمی آورند. (1) شرح حدیث: «لوابس» به معنای شبهات است، یعنی اموری که بر انسان مشتبه می شود و او درست و نادرست، حق و باطل و راه و بیراهه را نمی شناسد و دچار فتنه و فساد و گمراهی می گردد. «زمان شناسی»، به انسان بصیرت و آگاهی می دهد. زمان شناس، کسی است که ویژگیهای عصر و زمان خود را بشناسد، از دشمنان، دشمنیها، خطرها و خطرآفرینان باخبر باشد، نفاق را بشناسد، حیله های رایج را بداند، دستهای پنهان در پشت قضایا و حوادث را بشناسد، مردم شناس باشد و ریشه حوادث و بحرانها را بداند. بصیرت و شناخت، مثل چراغی است که راه انسان را روشن می کند. حرکت در جاده تاریک، خطرناک است. ممکن است دشمنانی در کمین باشند، یا گودال هایی بر سر راه باشد، یا حیوانی وحشی حمله کند و آسیب برساند. امّا آشنایی به زمان و بصیرت نسبت به مسائل روز، سبب می شود، انسان فریب نخورد و مورد سوءاستفاده قرار نگیرد. این نکته، هم در مسائل اجتماعی و روابط با مردم است و هم در مسائل سیاسی و خطوط_جناحها، گروهها و احزاب. چه بسیار افرادی که به سبب سادگی و ناآگاهی، به گمراهی افتادند و آبرو و ایمانشان بر باد رفت. زمان شناسی، سدّی در برابر هجوم شبهه ها و فتنه هاست.

اشتراک گذاری این مطلب!

کلمات مناسب در تبریک

دی 7ام, 1395

فرد مسلمان در سراسر زندگی خویش برای آنکه به پاداش الهی یا نتیجه مثبت اعمال خود دست یابد به هر عمل صالحی مبادرت می‌نماید و از جانب دیگر می‌دانیم که تبریک گفتن و مورد لطف و مهر و محبت قرار دادن انسان مسلمان و وارد کردن سرور و شادمانی به قلب او، از مهم‌ترین راههای نزدیک شدن به خدای تعالی است و یکی از پسندیده‌ترین اعمال بعد از فرایض و از موجبات بخشش و راه یافتن به بهشت است.

- تبریک تولد
مستحب است گفته شود: «خدای تعالی به فرزندی که به تو بخشیده است برکمت ببخشد و بتوانی شکر (خداوند) را به جای آوری و از نیکی او نیز نصیب تو گردد و بزرگ شود و به سن توانایی برسد».
بستگان نوازد باید بگویند: «بارك الله لك، وبارك عليك، وزرقك الله مثله؛خدای تعالی به تو برکت ببخشد و روزی ببخشد و مانند او را به تو عطا کند». این دو عبارت از سرورانمان «حسین‌بن علی ب» و «حسن‌بصری» روایت شده است.

- تبریک بازگشت از سفر
مستحب است که بگوید: «الحمد لله الذی سلمک، وجمع الشمل بک وأکرمک؛خدای تعالی را سپاس می‌گویم که تو را به سلامت باز گرداند و تو را گرامی داشت». (روایت از سلف)


- تبریک عید
مستحب است که فرد مسلمان به برادر مسلمانش بعد از نماز عید بگوید: «تقبل الله منا ومنک؛خدای تعالی از من و شما قبول کند».
- تهنیت به کسی که خوبی می‌کند.
مستحب است به کسی که نسبت به فرد مسلمانی نیکی می‌کند گفته شود: «بارک الله لک فی أهلک ومالک، وجزاک الله خیراً؛خدای تعالی به تو و اهل و مالت برکت ببخشد و به تو جزای خیر بدهد».
نبی اکرم (صلی الله علیه وسلم) مبلغ چهل هزار از من قرض گرفت، پولی به او رسید، قرض مرا بر گرداند و فرمود: «بارک الله لک فی أهلک ومالک، إنما جزاء المسلف (المقرض) الحمد والثناء؛خدای تعالی به اهل و مال تو برکت ببخشد و پاداش کسی که قرض می‌دهد تشکر و سپاسگزاری از اوست».
بهتر است که شخص تبریک گوینده در گفتن تهنیت به دعاها یا الفاظ منتخب و مذکور مقید باشد. البته می‌تواند الفاظ و عباراتی را اضافه کند که در آن وقت و لطافت، محبت و دعای خیر نیز وجود داشته باشد اما به شرط آنکه این تعابیر از منشا بیگانه سرچشمه نگرفته باشد تا به تقلیدی جاهلی بدل نگردد و نشان تمایز و استقلال عقیدتی و اصالت اسلامی داشته باشد.

 

منابع:
کتاب سيره تربيتي پيامبر و اهل بيت (علیه السلام)
زيزآبادی‌ فراهانی، اكرم. جايگاه و مفهوم شادی از منظر قرآن و روايات. پايان‌نامه كارشناسی ارشد الهيات و معارف اسلامی، دانشكده علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی، گروه انديشه و علم. بهمن 1388

 

اشتراک گذاری این مطلب!

ویژگی مشترک پیامبر و امام زمان عجل الله2

دی 3ام, 1395

2-اخلاق نیکو و با عظمت

خداوند خطاب به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) می فرماید:
وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ(سوره قلم/4)
یعنی تو، به اخلاق عظیم و نیکو آراسته ای

پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نیز فرموده اند:
« الْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی أَشْبَهُ النَّاسِ بِی خَلْقاً وَ خُلْقا
 مهدی از فرزندان من است، اسم او اسم من و کنیة او کنیه من است و او از لحاظ جسمی و روحی و اخلاقی، شبیه ترین مردم به من است.

(بحارالانوار، ج36، ص309)


3-خاتمیت

حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) خاتم پیامبران و انبیا هستند. خداوند متعال در قرآن می فرماید:
ما کان محمّدٌ أبا أحدٍ من رجالکم ولکن رسول الله و خاتم النّبیّین و کان الله بکلّ شیءٍ علیماً(احزاب/40)
محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم پیامبران است و خدا همواره بر همه چیز داناست.

همان حضرت (صلی الله علیه و آله)و سلم در خطبه روز غدیر دربارة خاتمیت حضرت مهدی(عجل الله) می فرمایند:
آگاه باشید خاتم امامان ما قائم مهدی است؛ بدانید که او برگزیده و مختار خداوند متعال است. آگاه باشید که او وارث [علم] همه علما و محیط بر تمام علوم است.

الاحتجاج طبرسی، ج1، ص63

 

پی نوشت:

@darolmahdy_borkhar

اشتراک گذاری این مطلب!

وحدت درکلام آیه الله جوادی آملی

دی 2ام, 1395

زمينه هاى پيدايى وحدت، عبارت است از :

۱ دادن هدف مشترك.
۲ ارائه اصول و مبانى خط مشى مشترك.
۳ راهنمايى خط مشى مشترك.
۴ تعليم فروغ جزئى زير پوشش خط مشى كلّى.
۵ پيروى از راهنماى واحد و رهبر مشترك.

عناوين كلى زمينه هاى پيدايى وحدت را مى توان در سخن حضرت على (علیه السلام) يافت آن جا كه فرمود:
«تَرد عَلى أَحدهم القَضية فى حُكم مِن الأَحكام فَيَحكم فيها بِرأيه ثُمّ ترد تِلك القَضية بِعينها عَلى غَيره فَيَحكم فيها بِخلاف قوله ثُمّ يَجتمع القُضاة بِذلك عِند الإمام الَذى استَقضاهم فيُصوّب اراءهم جميعاً وإِلههُم واحد وبنيُّهم واحد و كتابهم واحد آفآمرَهم الله سُبحانه بالِإختلاف فَآطاعوه أَم نَهاهم عَنه فَعَصوه(۱) گاهى دعوايى مطرح مى شود و قاضى به رأى خود حكم مى كند. پس از آن، همين دعوا نزد قاضى ديگرى عنوان مى گردد، او بر خلاف قاضى اول نظر مى دهد. سپس همه نزد پيشوايشان كه آنها را نصب كرده مى آيند و او رأى همه را تصديق مى كند در صورتى كه خداى آن ها يكى و پيامبرشان يكى و كتابشان يكى است».
سخن ان حضرت به خوبى نشان مى دهد كه هدف و اعتقادات مشترك «إله هم واحد» و رهبرى واحد «نبيّهم واحد» و برنامه و خط مشى مشترك «وكتابهم واحد»، وحدت آفرين است. بنابراين، مسلمانان بايد از اين عوامل وحدت زابه خوبى پاسدارى كنند تا به وحدت جوامع اسلامى آسيبى وارد نشود آن گونه كه در زمان حضرت على (علیه السلام) واقع شد.


آن حضرت در اين باره مى فرمايد: «فَلقد كُنّا مَع رسول الله (صلی الله علیه و آله) وَإِنّ القَتل لَيدور عَلى الاباء والأَبناء والِإخوان والقرابات فَما نَزداد عَلى كُلّ مُصيبة و شِدّة إلّا إِيماناً و مُضيّاً عَلى الحَق و تَسليماً لِلأمر وصَبراً عَلى مُضض الجِراح ولكِنّا إِنّما أَصبحنا نُقاتل إِخوانَنا فِى الإِسلام عَلى ما دَخل فيه مِن الزَيغ و الإِعوجاج والشّبهة والتّأويل فَإِذا طَمِعنا فَى خِصلة يلُم الله بِها شَعتنا ونَتدانى بِها الى البقيّة فيما بَيننا رغَبنا فيها و أمسكنا عمّا سواها ؛در زمان پيامبر (صلی الله علیه و اله) ما با پيامبر بوديم و قتل و كشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران، و خويشان دور مى زد و با وارد شدن هر مصيبتى بر ايمان ما افزوده مى شد و شكيبا و مصمّم بوديم اما امروز با پيدايش زنگارها در دين و ظهور كژى ها و نفوذ شبهه ها در افكار و تفسير و تأويل دروغين در دين، با برادران مسلمان خود به جنگ خونين كشانده شديم. پس، هر گاه احساس كنيم چيزى باعث وحدت ماست و به وسيلة آن به يكديگر نزديك مى شويم و شكاف ها را پر و باقيماندة پيوندها را محكم مى كنيم، به آن تمايل نشان مى دهيم و آن را گرفته و ديگر راه جنگ را ترك مى كنيم».


امير مؤمنان (علیه السلام) در جاى ديگر نيز به وحدت آفرينى اعتقاد به نبوّت و پيروى از رهبرى الاهى، اشاره كرده است: «فَانظُروا إِلى مَواقع نِعم الله عَليهم حين بَعث إِليهم رَسولًا فَعقد بِملّته طاعَتهم و جَمع عَلى دَعوته أُلفتهم(۲) حال به نعمت هاى بزرگى بنگريد كه خداوند به هنگام بعثت پيامبر اسلام به آنان ارزانى داشت كه اطاعت آنان را با آيين خود پيوند داد و با دعوتش آنها را متحد ساخت».


نيز در جاى ديگر مى فرمايد: «فَصَدع بِما أُمر به وبلّغ رِسالات رَبّه فَلمّ الله بِه الصَّدع و رَتق به الفَتق وأَلّف به الشِمل بَين ذوِى الأرحام بَعد العَداوة الواغرة فى الصّدور و الضّغائِن القادِحة فى القلوب(۳) پيامبر براى انجام فرمان خدا قيام كرد و رسالت هاى پروردگارش را ابلاغ كرد و خداوند به وسيلة او شكاف هاى اجتماعى را پر كرد وفاصله ها را پيوستگى بخشيد و بين خويشاوندان يگانگى برقرار ساخت پس از آن كه آتش دشمنى در سينه ها و كينه هاى برافروخته در دل ها جايگزين شده بود».

 

منبع:

 بلاغ

اشتراک گذاری این مطلب!