خدمت رسانی درسی حسینی

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 28ام شهریور, 1397

در كربلا كجا را نگاه مي‏كنيد؟

ما اكثر وقت‏ها در بحث كربلا به صحنه عاشورا نگاه مي‏ كنيم ولي به فرهنگي كه در پشت و پهلوي اين فرهنگ موجود است نگاه نمي‏ كنيم. حضرت زينب(سلام الله علیها) در كربلا به سقيفه نگاه مي ‏كند، يعني به پنجاه سال پيش[1] نگاه مي‏ كند، ما بايد در كربلا نگاه‌مان را باز كنيم و فرهنگ آن زمان را ببينيم وبعد براي امروز خودمان از آن درس، بلكه درس‏ها بگيريم.

نسلي در صحنه است كه در بين عهد الهي صدر اسلام، با آن همه سادگي و بندگي و حيرت، با آسمان و غيب همراه بود و بين عهد پرتجمّل و تزوير معاويه، سرگردان مانده است، نه مي‏تواند دل از آن بركند و نه مي‏تواند از اين به در آيد، و حسينu پيام بلند نجات آن عصر شد، تا راه دل‌سپردن به عهد پيامبر(صلوت‌الله‌عليه‌و‌آله) را به بشريّت بياموزاند.

جوان امروز ما از طرفي به ياد فرهنگ بسيجيان و امام و شهداء است و دل در هواي آنان دارد، و از طرفي بعضي از مسؤولانِ پرتجمّل و كساني را مي‌بيند كه به اسم انقلاب، ثروت‏ هاي بادآوردة دولتي دست و پا كرده‌اند، و در اين ميان سرگردان مي شود و اگر از اين نسل، حسين(علیه السلام) را نگيريم، به يزيد وغرب نزديك نمي‏ شود و نه‌تنها سرگردان نمي‏ ماند، بلكه صداي بلند اعتراضي مي‏ شود بر آنهايي كه دارند جامعه را از عهد امام و بسيجيان جدا مي‏ك نند و از همين طريق است كه جامعه اصلاح مي‏شود و زندگي اين جوانان معناي واقعي به خود مي‏ گيرد.

عمده آن است كه بدانيم بايد توجّه خود را به فرهنگي جلب كنيم كه بتواند امروز ما را درست تحليل نمايد، تا بدانيم چه تفكّري است كه مي‏ خواهد عهد الهي جامعه را به غفلت بكشاند. در سقيفه گفتند مردم را به خود واگذاريد ولي سياسيون غيرِالهي عنان را به‌دست گرفتند و در اين راستا، امامت حذف شد و جامعه به غفلت و سرگرداني دچار گشت.

بياييد كاري بكنيد كه آن تجربة تلخ كشته شدن امام معصوم(علیه السلام)؛ يعني شهادت تجسّم معنويت، دوباره تكرار نشود. حسين(علیه السلام) در سقيفه كشته شد، هر انسان معنوي كه پس از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله) كشته شد، ريشه در سقيفه دارد؛ چه علي(علیه السلام) در محراب و چه شهيدان جنگ هشت‌ساله و چه شهداي حج؛ و هر حاكم ظالمي كه بر بشريّت تحميل گشت نيز ريشه در سقيفه دارد، چه معاويه باشد و چه رضاخان و ما فعلاً به معاويه مي‌نگريم تا همة انحراف‌هايي را كه با جدايي از عهد محمّدي (صلی الله علیه و آله) به‌وجود آمد نگريسته باشيم. در آن وقت است كه به من اعتراض نمي‌كني چه ربطي بين سقيفه است با شهداي مظلوم جنگ هشت‌ساله.

 

با جوّ‌سازي مي‏ گفتند: مردم را به حال و ارادة خودشان واگذاريد، شما را با مردم چه‌كار؟ و اگر خوب دقت مي‌كردي، متوجّه مي‌شدي اين يعني مردم را آشكارا به نيستي كشاندن و بردگي آنها را در نظام اموي جاودانه كردن، چون كلمة حقّي را در فضايي باطل، شعار مي‌دادند و حسين(علیه السلام) ديواره ‏هاي اين بردگيِ جاودانه را ويران كرد و وسوسه‏ ها و تهمت‏ هاي بي‏ تفاوتي نسبت به مردم را به چيزي نگرفت و فرهنگ غم‌خوارگي براي مردم را قوّت بخشيد، تا مردم فقط در زمين نمانند و از آسمان محروم گردند.

فضاي بي ‏تفاوتي را چه كساني شايع مي‏ كنند؟ حسين‌بن‌علي(علیه السلام) اگر مي‏ خواست بي‏ تفاوت باشد، حكومت معاويه و يزيد با همان فرهنگ خاصّ خودش تداوم پيدا مي‏كرد. بي‏ تفاوتي در جامعة ديني، يعني اجازه دهيم كه فرهنگ غير ديني در جامعه خانه كند.

هنر اين است كه حسين‌گونه، آري؛ حسين‌گونه، و نه به گونه‏ اي ديگر، با چنين فرهنگي مقابله كنيم و چنين مقابله ‏اي حكمت حسيني را با همه عمق و سوز و شور و حكمتش مي‌طلبد و روح نهضتِ خدمت‌رساني به مردم با نيّت نزديكي به حسين(علیه السلام)، همة حيله‌هاي دشمن را خنثي مي‌كند.

 

پی نوشت:

[1] - حضرت زينب(عليها‌السلام) وقتي در عصر عاشورا بر سر نعش برادرش آمد، فرمود:«بِاَبِي الْمَقْتُولُ بِيَوْمِ الْجُمعَةِ اَوِ الْاِثْنَيْن»؛ «پدرم فداي تو! تو كشته روز جمعه‌اي(روز عاشورا) يا كشته روز دوشنبه ( روز دوشنبه يعني روز رحلت پيامبر اكرمf و روز سقيفه بني‌ساعده كه جريان رهبري الهي را به رهبري قبيله‌اي تغيير دادند و عدّه‌اي از سياسيون را در مقابل نصب الهي به‌پا نمودند در حالي‌كه امام‌حسين(علیه السلام) در روز جمعه شهيد شدند).

2- کربلا مبارزه با پوچی ها اصغر طاهرزاده

چرا به حسين(علیه السلام) نيازمنديم؟

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 27ام شهریور, 1397

زمانه خودمان را بنگريم كه امروزه علم، به «فن اندازه‌گيري» تقليل‌يافته و از ساحت قدسي علم كه مقام كشف حقيقت است، سراسر غفلت مي ‏شود و لذا به حسين(علیه السلام) نيازمنديم تا ما را به قدس برگرداند. همچنان‌كه ديروز تقوا به اندازة ريش و نزديكي به معاويه بود و از اتّصال انسان به عالم غيب، سراسر غفلت شده بود. و حسين(علیه السلام) مي‏خواهد پايه اين دو معادله يعني «علم تقليل‌يافته» و «دين تقليل‌يافته» را برهم زند و بشر را متوجّه رازهايي كند كه در فضاي رُمي-معاويه‏ اي ديروز و امروز همه به فراموشي رفته است و ديگر نه رازهاي غيبي مدنظر مانده، و نه حيرت ديني عامل شورآفريني زندگي‏ هاست، و نه محبّت به دين رسول‌الله‏(صلی الله علیه و آله) رسم زمانه است.

و حسين(علیه السلام)راه را نشان داد كه بايد عالَم، عالَمي ديگر شود و راه برگشت به شور ديني و محبّت به خدا و رسولش را نشان داد و عمق فاجعه ‏اي را كه با جداشدن انسان از عالَم قدس در نظام اجتماعي رخ مي‏دهد آشكار ساخت و روشن كرد روح زمانه در مقابل وارستگي‏ هاي حسين‏(علیه السلام)، كه حامل سنّت رسول‌الله‏(صلی الله علیه و آله) است، حرفي جز كشتن او ندارد.

جهان معاويه يك جهان كاهش‌يافتة محدود است، و تا صفر شدن انسانيّت انسان ادامه مي‏ يابد. تندرستي و زندگي دنيايي و احترام به جسم و تن، تمام مقصد انساني مي‏ شود كه در فرهنگ معاويه زندگي مي‏كند، و توقف در ظواهر، ميدان تلاش و اصل حيات انسان خواهد بود. و علوّ انساني و آزادي از وَهم‏ ها و خيال‏ ها، آرمان و كابوسي باورنكردني مي‏ شود. و اينجاست كه حياتي ماوراي تن را انتخاب كردن، ويران نمودن تمام ساختارهاي جهان معاويه ‏اي است.

و حسين(علیه السلام) به چنين ويراني دست زد تا انسان را از پوچي و سردرگمي برهاند و مبناي نوع انتخاب انسان تغيير كند.

در نظام معاويه ‏اي تأكيد بر سلامتي جسم است، هرچند تقوا و معنويت به قتلگاه كشيده شود.

وقتي بيش از اندازه به بدن و نيروي بدني و غذاهاي بدني توجّه شد، جايي براي معنويت در صحنه نمي‏ ماند و بيماري حقيقي كه سرگشتگي روح است به راحتي پنهان مي‏شود و حسين(علیه السلام) جامعه را متوجّه اين بيماري نامحسوس نمود. در حكمت حسيني، تن، بي‌مقدارترين چيزي است كه بايد در اين راه خرج شود، حتّي تن خود امام، تا عمق انحراف پيدا گردد.

امام اگر تن خود را بگيرد، رازِ نهايي انسان همچنان پنهان مي‏ ماند و انسان‌‌ها در عرصة غفلتِ از گوهر خود، تندرستي را مقصد خود مي‏ گيرند و ايمان داري، فرع و آرام آرام فراموش مي‏ شود.

 

پی نوشت:

کربلا مبارزه با پوچی ها اصغر طاهرزاده

عامل کهنگی جامعه اسلام فرهنگ معاویه ای

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 26ام شهریور, 1397

غربزدگيِ امروز مي‏ خواهد ما را از عهد حسيني جدا كند. امروز نيز دو عهد و دو جبهه در كار است:

يكي عهد و جبهة حسيني كه حيات انساني را معني دار مي‏ كند، و ديگري عهد و جبهة ترس و پوچي كه همه زندگي را تباه مي ‏كند. حسين (علیه السلام) كهنه شدني نيست، اما عامل كهنه شدن جامعه اسلامي، نزديك شدن به فرهنگ معاويه است- و نه در اثر مرور زمان - براي كساني كه به عهد نبوي وصل هستند حسين(علیه السلام) هميشه زنده و جاويد است و فقط عهد نبوي است كه تازه است و تازه مي‏ماند و فهميدن اين مطلب تنها از طريق حكمت و نهضت حسيني ممكن است و لاغير.

وقتي فرهنگ اموي همه روابط را اشغال كرد و زندگي بر اساس ذوق اموي، عادت جامعه شد؛ براي انسان، تنها و تنها، انتخاب يكي از راه‌هاي ناحق باقي مي‏ ماند، مگر اين‌كه حسين‌وار بر اصل فرهنگ اموي شورشي صورت بگيرد و راه جداگانه‏اي مطرح شود.

در فرهنگ معاويه ‏اي فكر و اخلاق و تربيت و ادب همه رُمي شد و هيچ‌كس نفهميد كه حقيقت اسلام در حال از بين رفتن است و حتي كسي متوجّه نشد آن نمازي كه در فرهنگ معاويه خوانده مي‏ شود، نماز نيست، چنان كه حجّش نيز حج نيست. در اردوگاه حسين‏(علیه السلام) و با ملاكي كه حسين مي ‏دهد، فرهنگ رُمي همه چيزش باطل و شيطاني است. بهداشت فرهنگ «رُمي معاويه‌اي»؛ يعني فاصله گرفتن از ملكوت و مقصد را «تن» انگاشتن و بيشتر بر جنبة حيوانيت خود پرداختن.

ولي همان بهداشت در فرهنگ حسيني«مِنَ الاْيمان» است. راستي چه ساده‏ اند آنهايي كه مي‏خواهند با آشتي با فرهنگ غرب، حقّي و حقّانيتي را براي انقلاب اسلامي حفظ كنند و از اين طريق به اسلام و انقلاب اسلامي آبرو بدهند. ارزش‌هاي جهت‌دهنده و واقعي از درون فرهنگ كفر صادر نمي ‏شود، بلكه از درون فرهنگي برمي‏ خيزد كه تسليم زندگي پوچ دنيازدة اموي نشده است.

انساني كه پوچي خود را نمي‏ خواهد، ولي شرايط پوچ‌گراييِ فرهنگ اموي را پذيرفته، راه جديدي پيشنهاد نمي‏ كند و از انحرافي به انحرافي ديگر پابه‌پا مي‏ شود و حسين(علیه السلام) مقابل فرهنگ اموي مي ‏ايستد و عالَم ديگري را پيشنهاد مي ‏كند كه سراسر، غير فرهنگ اموي است، نه اين‌كه با چند انتقاد جزيي بخواهد با آن فرهنگ روبه‌رو شود.

اصلاً عالَم حسين(علیه السلام)، عالم ديگري است و برعكس؛ فرهنگ غيرالهي، سراسرش پابه‌پا شدن از خطايي به خطايي ديگر است. و تا زير سقف چنين فرهنگي هستيد از ستوني به ستون ديگر پناه برده ‏ايد، ولي از اين فرهنگ آزاد نشده ‏ايد چون عالَمتان عالَم فرهنگ رُمي است.

بايد عالَمتان عالَم حسيني شود تا نجات پيدا كنيد. اين‌جاست كه شما مي‌بينيد در جامعة غرب‌زده، همواره كارشناسي مي ‏آيد بقيّة كارشناسان را تحقير مي‏ كند و خودش به گمان خود حرفي صحيح مي‏ آورد و بعد كارشناس ديگري مي‏ آيد و قبلي را تحقير مي‏ كند، چراكه فرهنگي كه به معصوم وصل نباشد، كارش از خطايي به خطايي ديگر پناه بردن است.

پی نوشت:

کربلا مبارزه با پوچی ها اصغر طاهرزاده

مبارزه با ترس ها درسی که ابا عبدالله به ما میدهد..

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 23ام شهریور, 1397

در شرايط ترس، وقتي انسان بي‌محتوا شد ديگر اراده نمي‏كند تا هر طور كه خودش خواست زندگي كند. انسان بي‏ محتوا فقط به زيستن فكر مي‏ كند و نه به چگونه زيستن، و به صِرف ماندن مي‏ انديشد، ماندن را زندگي مي ‏پندارد. و صِرف ضرورتِ زيستن، او را در برابر واقعيت، تسليم و خاضع مي‏ كند و معاويه چنين حالت رواني را كه جامعه را فرا گرفته مي‏ شناسد و نه تنها درصدد درمان آن نيست بلكه تلاش مي‏ كند پاية حكومت خود را بر چنين روان اجتماعي بنا كند. او آرزويي بهتر از اين ندارد كه مردم در همين شرايط فكري بمانند.

معاويه؛ كسي نبود كه همه او را بپذيرند ولي كاري كرده بود كه اين نپذيرفتن، براي او مشكلي به‌وجود نياورد و همه تسليم او شوند، به اين معني كه باور كنند در برابر او نمي‏ توان كاري كرد. و لذا بسياري از صحابه و تابعان به امام‌حسين(علیه السلام) مي‏ گفتند: كاري نمي ‏توان كرد. و حسين(علیه السلام) آمد كه كاري بكند و شعار «كاري نمي‏توان كرد» را كه امنيّت فرهنگ معاويه در آن نهفته است، بشكند. و حالا همين فرهنگ بعد از مرگ معاويه هم ادامه داشت.

وقتي تفكّر و علم و دين، مدار و محور زندگي انسان و جامعه نباشد، چنين انسان و جامعه‏ اي خيلي زود با ترس به خضوع مي‏آيد و حتي براي فرار از حيطه وحشت، به تملّق مي‏ افتد و چاپلوسي و محبّت به شخص ستمگر را پيشه مي‏كند. و خودكامگان در اين شرايط بدون هيچ مقاومتي، ابتكار عمل را در دست دارند و به قيمت ترسي كه ايجاد كرده‏ اند در امنيت زندگي مي‏ كنند. و حسين(علیه السلام) در چنين شرايطي زندگي خود را بر اساس توكّل و علم و ايمان، انتخاب مي‏ كند و جوّ زمانه، او را از خود باز نمي‏ ستاند و به وضع موجود صحّه نمي‏ گذارد.

رمز به‌كار نشستن حيله‌هاي معاويه از آنجاست كه مسلمانان پس از جنگ و كشورگشايي‌هاي طولاني در زمان خليفة دوم، از كمالات معنوي خالي شدند و معاويه به كمك چنين افراد عمل‌زده‌اي با فرهنگ علوي روبه‌رو شد، مردمي كه بيش از ده‌سال فقط جنگيده‏ اند، آن هم چه جنگي! جنگي كه خليفة دوم دستور داده است «حَيَّ عَلي‏ خَيْرِ الْعَمَل» را از اذان حذف كرده ‏اند تا نماز بهترين عمل قلمداد نشود و جنگ و كشورگشايي مقصد اصلي مردم بماند.

در زمان معاويه همه چيز برمبناي ترس تنظيم شده است. معاويه بر اساس ترس بيعت مي‏ گيرد، ترس، حافظ نظم زمانه شده است و ترسوهاي چاپلوس ميدان داران چنين نظامي هستند، حتي معاويه خوب مي‌داند كه در زمان خلافت علي(علیه السلام) مي‏تواند با ترسي كه در حوزة حكومت آن حضرت ايجاد مي‏كند مقاومت مردم را از بين ببرد و عملاً از طريق غارت‌هاي بُسْربن‌ارطات‌ها، در حوزه حكومت حضرت اختلال ايجاد مي‏كند.[1]

وحشت از عدم رفاه، عامل سكوت و سكون همه افراد شده است. مردمي كه اكنون دهها سال است به تن آسايي و پرخوري خو كرده ‏اند، ترس جدا شدن از آن تن پروري، آنها را به هر كاري مي‏ كشاند و به هر تسليمي تن درمي‏ دهند.

اكثر صحابه در اثر فتوحات و جنگ‏هاي طولانيِ زمان خليفة دوم داراي مال و كنيز و باغ‏هاي بسياري شده بودند و معاويه مي‏داند كه اينها دلبسته اموالشان هستند و لذا با حسين(علیه السلام) كنار نمي ‏آيند و حتّي آن‌چنان مشغول زندگي ‏اند كه نمي‏ توانند به راه ديگري فكر كنند. و آگاه نيستند راه گريزي از اين نوع زندگي هست يا نه؟ در چنين شرايطي آنچه مطرح نيست فكر كردن و نسبت به روند جامعه آگاهي داشتن است. مشغول زندگي شدن و زندگي را به عنوان يك گرفتاري پذيرفتن و خود را در چنگال آن افكندن، خودآگاهي را از افراد مي‏گيرد و ديگر نمي‏توانند خود را در ماوراء روزمرّگي‌ها تحليل كنند، و اين‌جا ديگر نصيحت و وعظ هم كارساز نيست.

امام‌حسين(علیه السلام) براي هميشه عاملي شد كه معني خودآگاهي را در هر عصري به انسان‌‌ها آموزش دهد تا متوجّه شوند از راه دين، و به روش حسين(علیه السلام) مي‏توان در هر زماني خودآگاهانه زندگي كرد و همواره اتّصال عهد خود را با حقيقت و با نبوّت ‏محفوظ داشت و متوجّه بود سايه سياه تبليغات اموي نبايد ما را از عهد نبوي غافل كند و به پوسيدگي در زندگي بكشاند.

هر انساني تا آگاهي به زمان خود نداشته باشد و راه رهايي از طلسم زمانه را نشناسد نمي‏تواند درست زندگي كند. و عظمت نهضت امام‌حسين(علیه السلام) در اين است كه خودآگاهي لازم را براي شناخت و تحليل همان عهدي كه در آن زندگي مي‏ كنيم به ما مي ‏دهد.

مَشْي و روش دشمنان ما، مَشْي و روش ترس و رعب و پوچ كردن زندگي و گرم كردن بازار سازش و چاپلوسي بوده است، و تنها راه مقابله با آن، راه اباعبدالله(علیه السلام) است، تا بتوانيم حيله‏ هاي دشمنِ اموي رُمي را با خودآگاهي به شرايط تاريخي خود، درست تحليل كنيم و طعمة نقشه‌هاي او قرار نگيريم، چراكه او واقعاً پيچيده‌تر از آن است كه بتوان با عقل خود و بدون نور حسين(علیه السلام) از آن حيله‌ها گذشت.

اباعبدالله(علیه السلام)با روش خود، ما را به آن‌چنان خودآگاهي‏ مي‌رساند كه هيچ وقت تلاش و تحركِ مطابق با آن روش، به شكست منتهي نمي‏ شود. و دشمن امروز بشريّت، همان دشمن حسين(علیه السلام) است در كربلا. و حسين(علیه السلام) به‌عنوان معصومي آمده تا ريزه‌كاري‌هاي فرهنگ دشمن را با تمام ابعادش به ما نشان دهد و نيز راه مقابله همه‌جانبه با آن را به ما بنماياند. و بقية ائمه(علیهما السلام) نيز حافظ رسالت كربلا بوده ‏اند؛ كربلايي كه مي‌تواند ماوراء ترسي كه دشمن ايجاد مي‌كند، به انسان قدرت انتخاب صحيح بدهد.

 

 

پی نوشت:

[1] - كتاب «الغارات» غارت‌هاي سربازان معاويه را از سرزمين‏هاي اسلامي كه زير حوزه نفوذ علي(علیه السلام) است، بيان مي‏كند.

کربلا مبارزه با پوچی ها اصغر طاهرزاده

آشنايي نه غريب که جان‌سوز من است

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 22ام شهریور, 1397

عُمّان ساماني«رحمة‌الله‌عليه» آن شاعر عارفِ آستان امام حسين(علیه السلام). در کتاب شريف گنجينة‌الاسرار مي‌گويد: اباعبدالله(علیه السلام)در شب عاشورا به اصحاب خود فرمودند: که شما آدميت خود را در حين توجه به روزمرّ‌گي‌هاي زندگي فراموش کرده‌ايد و فردا بناست آن آدميت را که در عهد الست به آن اقرار کرديد، نمايش دهيد. مي‌گويد حضرت سيدالشهداء(علیه السلام)

با لب خود گوششان انباز کرد     دُر ز صندوق حقيقت باز کرد

جمله‌راکرداز شراب‌عشق‌مست    يادشان آورد آن عهد اَلَست

گفت شا باش اين دل آزادتان    باده خوردستيد بادا يادتان؟

يادتان باد اي فراموش کرده‌ها  جلوه‌ي ساقي زپشت پرده‌ها

يادتان باد اي به دِلْتان شور مِي  آن اشارت‌هاي ساقي پي ز پي

کاين‌خمار آن باده را بُد در قفا  هان‌وهان! آن وعده را بايد وفا

يعني آن تعهّد عَهد اَلَست را که در پنهانِ غيب اقرار کرديد حال در آشکارا اظهار بنماييد و اصحاب سيدالشهداء به حق، آدميت را به صحنه‌ي کربلا به تمام معنا به نمايش گذاردند. به همين جهت در زيارت عاشورا فقط به اباعبدالله(علیه السلام) سلام نمي‌دهيم، بلکه به اصحاب آن حضرت هم سلام مي‌دهيم و اين سلام نشان‌گر مقام عظيم اصحاب اباعبدالله(علیه السلام)است، حتي ائمه(علیهم السلام) که زيارت عاشورا را اظهار داشته‌اند، به اصحاب آن حضرت سلام داده‌اند.

به هر صورت، عرض بنده آن است که اي انسان‌ها، قبل از آن که اسم و جسمتان مطرح باشد، آدميت‌تان مطرح است و تو اي انسان، آدميت هستي، هر چند فراموش کرده‌اي. پس به درياي بي‌نام و نشان آدميت برگرد و آدميت يعني امام معصوم، يعني انسان کامل. اصلاً وجود امام معصوم نمايش و مُذَکِّر مقام اصلي ما است که در عهد الست در آن وارد شديم.

بايد متوجه مقام اباعبدالله(علیه السلام) شد و در آن مقام عزيز سير کرد. آنگاه آرام‌آرام ملاحظه مي‌کنيد که «آشنايي نه غريب است که جان‌سوز من است» احساس مي‌کني با آن حضرت يک آشنايي عميق روحي و روحاني داري، زيرا از طريق اين سير، به آدميت دست مي‌يابي، از طريق زيارت عاشورا و نظر به حضرت سيدالشهداء(علیه السلام) بايد کار به اين‌جا بکشد. کربلا براي اين است که آدم‌ها، آدميت گمشده‌ي خود را از طريق دلدادگي به مقام اباعبدالله(علیه السلام) و از طريق امثال زيارت عاشورا به دست آورند، بقيه‌اش فرع است.

 

پی نوشت:

اصغر طاهرزاده زیارت عاشورا اتحادی روحانی

جايگاه اشک براي امام حسين(علیه السلام)

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 21ام شهریور, 1397

قضيه‌ي کربلا يک فرهنگ فوق العاده‌اي است، انسانِ کاملي به صحنه آمده است و مأمور است در راستاي ادامه‌ي نهضت خود موضوع اشک بر شهداي کربلا را جهت اصلاح بشريت به نحوي خاص جزء مأموريت خود قرار دهد به همين جهت در روايات متعدد روي گريه براي شهداي کربلا تأکيد شده است.

حتي از قبل مشخص است که حضرت اباعبدالله(علیه السلام) چنين مأموريتي را به عهده دارند. در روايت داريم حضرت اميرالمؤمنين(علیه السلام)به امام حسين(علیه السلام)فرمودند: «يَا عَبْرَةَ كُلِّ مُؤْمِنٍ فَقَالَ أَنَا يَا أَبَتَاهْ؟ فَقَالَ نَعَمْ يَا بُنَي‏»؛[1] اي عاملِ اشک هر مؤمني! امام حسين(علیه السلام) سؤال کردند، مرا مي‌فرمائيد اي پدر؟ حضرت فرمودند: آري اي پسرم.

چون اين اشک، اشک جبران آن کمالي است که از آن دور افتاده‌ايم و امام حسين(علیه السلام) و اصحاب آن حضرت ما را متوجه آن کمال مي‌نمايند. حضرت سيدالشهداء(علیه السلام) مي‌فرمايند: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَةِ لَا يَذْكُرُنِي مُؤْمِنٌ إِلَّا اسْتَعْبَر»[2] من كشته‏ام براى اشك، هيچ مؤمني يادم نمي كند مگر آنكه گريه خواهد کرد.

اشكي كه در شيعه هست با ناراحتي‌هاي عاطفي و احساساتي فرق اساسي دارد، اشك براي حسين(علیه السلام) عامل رابطه‌ي انسان با مقاصد قدسي است و لذا نه تنها شادي و نشاط را از شيعيان نمي‌گيرد، بلكه شادي و نشاط در زندگي شيعيان موج مي‌زند. ولي نبايد آن را با لذت‌گرايي يكي گرفت، زيرا تفاوت زيادي است بين آن شادي كه با پرهيزگاري همراه است و روح معنوي دارد با آنچه امروز در غرب هست كه لذت‌گرايي، مقصد و معبود شده است. در شيعه، شور زندگي با يادآوري غمِ غربت نسبت به عالم قدس همراه است و با فرهنگِ «مرگ‌آگاهي» راه خود را از قهقهه‌هاي اهل غفلت جدا كرده و سعي دارد خود را در فرحِ حضورِ با حق حفظ كند و اشك بر حسين(علیه السلام)طلب آن فرح است و آن‌هايي كه غمِ غربت در اين دنيا را مي‌شناسند، مي‌فهمند حزن مقدس چه حلاوتي دارد و مواظب‌اند گرفتار لذت‌گرايي و خوش‌گذرانيِ اهل دنيا نشوند و از ارتباط با حقايق وجودي عالم محروم نگردند.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا عَيْنٌ بَكَتْ عَلَى مُصَابِ الْحُسَيْن»‏؛[3] هر چشمى فرداى قيامت گريان است غير از چشمى كه در مصيبت حسينu گريه كند.

روايت فوق از شدت تأثير اشک بر امام حسين(علیه السلام) در عميق‌ترين ابعاد انساني خبر مي‌دهد که در قيامت ظاهر مي‌شود.

آن‌کس که عاطفه‌ي خود را درست مديريت کند و بخواهد بهترين مصداق را جهت تغذيه‌ي عواطف بيابد، مي‌پذيرد اشک براي اباعبدالله(علیه السلام) موجب صيقل قلوب و گشادگي روح مي‌شود و عامل رشد ايمان و حفظ آن از يک طرف و دوري از دنيا و صفات رذيله از طرف ديگر مي‌گردد.

اشک براي حسين(علیه السلام) موجب احياء قلوب و آزادي عقل از اسارت هوس‌ها و غفلت‌ها است. در عين عطوف‌شدن، شجاعت به‌بار مي‌آورد. و اين قصه‌ي مؤمني است که «سلاحُهُ‌‌الْبکاء» اسلحه‌ي او اشک است، پس آن اشکي که اسلحه‌اي براي مقابله با دشمن دروني و بيروني نباشد، اشک بر حسين(علیه السلام) نيست.

مقصد اين است که از طريق زيارت عاشورا شرايط تماس با مقام امام حسين(علیه السلام)براي ما برقرار شود، مانند نماز. شما در نماز الفاظ و معاني را واسطه مي‌گيريد تا از آن طريق، جانتان به قرب الهي دست يابد. در ابتداي سوره‌ي حمد، وصف پروردگار را به قلبت القاء مي‌کني که همه‌ي حمد‌ها، حمدِ کمالاتِ خداست، زيرا همه‌ي کمال‌ها از او صادر شده است. سپس اظهار مي‌داري «اَلرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ»؛ تا مقام اُلُوهِيت خداوند را در تجلي اسماء «رحمان» و «رحيم» در قلب استوار کني و بعد اظهار مقام بندگي و پرستش و اُنس با پروردگار خود را در ميان مي‌گذاريد و در انتها شروع مي‌کنيد به ارائه‌ي نيازها.

در زيارت عاشورا هم همين کار را مي‌کني. اول به مقام اباعبدالله(علیه السلام) سلام مي‌فرستي و قلب را متوجه مقام سراسر کمال آن حضرت مي‌کنيد، که وارث پيامبر(صلی الله علیه و آله) و فرزند علي(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) است و ادامه‌ي آن فرهنگ مي‌باشد. و بعد اظهار ارادت مي‌کنيد که مصيبت شما، مصيبت ماست، آن‌هايي که با شما مقابله کردند مورد تنفّر ما هستند و دوستي شما سرمايه‌ي ماست. و سپس در خواست‌هايتان را مطرح مي‌نمائيد و مقام مَعيت با آن‌ها را طلب مي‌کنيد و مقام محمود را مي‌خواهيد.

فرموده‌اند زيارت عاشورا را از دور يا نزديک مي‌توانيد بخوانيد[4] و نيز فرموده‌اند زيارت عاشورا در زمره‌ي زيارات مطلقه است، يعني اختصاصي به روز خاص ندارد[5] با توجه به اين دو امر زيارت را اين گونه شروع مي‌کنيم:

(السَّلامُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ)

در اين جمله در واقع روحتان را به سوي آن مقام سير مي‌دهيد و براي صعود جان خود به عالَم معنا نردبان مي‌سازيد و با اين نيت بر حضرت سيدالشهداء(علیه السلام) سلام مي‌فرستيد. همچنان که خداوند بر پيامبرانش سلام مي‌فرستد و به عنوان نمونه مي‌فرمايد: «سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ»؛[6] و يا مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»؛[7] يعني حال که خدا و ملائکه‌ي او بر پيامبر(صلی الله علیه و آله) سلام و صلوات مي‌فرستند پس شما هم اي مؤمنين بر او صلوات بفرستيد و سلام گوئيد و تسليم او باشيد. چنانچه ملاحظه مي‌فرمائيد سلام بر محمد و آل محمد(صلی الله علیه و آله)دستور خودِ خداوند است[8] سلام به معني تسليم محض و عشق و اخلاص و مودت و زيارت است و يک نوع توسل به آن ذات مقدسي است که به زيارتش مي‌پردازيد. سلام هم تحيت است و هم اعلام آشتي و هم به معني تسليم محض است و خطاب به امام حسين(علیه السلام) عرض مي‌کنيم و اعلام مي‌نماييم که با او و مکتب آن حضرت آشتي هستيم و همراه او مي‌باشيم و لذا اين سلام موجب مسئوليتي در ما مي‌شود تا جان و مال خود را در اختيار راه امام حسين(علیه السلام) قرار دهيم.

سلام بر ائمه(علیهم السلام) موجب ترفيع درجه از طرف خدا براي آن‌ها است و به جهت آن که واسطه‌ي فيض الهي هستند، آن سلام براي ما نيز عامل رفعت درجه خواهد شد. مثل سلامي که در نماز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مي‌دهيم و مي‌گوئيم: «اَلسَّلامُ عَلَيکَ اَيهَا النَّبِي وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَکَاتُه».

امام حسين(علیه السلام) را با عنوان «اباعبدالله» خطاب مي‌کني، يعني پدر بندگان خدا، تا متوجه باشي مشغول زيارت بنده‌ي مقربي هستي که در اثر بندگي خدا به مقام سلطنت الهي رسيده و شدت مظلوميتش در راه خدا، او را به سرپرستي بندگان خدا نايل کرده است.

(السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ)

قلب خود را متوجه امامي مي‌کني که فرزند پيامبر(صلی الله علیه و آله) و وارث علم آن حضرت است. ولي باز مطلب را به اينجا ختم نمي‌کنيد و به بقيه مقامات آن حضرت نظر مي‌نمائيد، از جمله آن که او فرزندِ وارثِ مقامِ ولايت و وصايت است. و مي‌گوييم:

(السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ ابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيِّينَ)

سلام بر تو اي حسين(علیه السلام) که فرزند به حقِّ اميرالمؤمنين(علیه السلام) و فرزند آقا و سرور همه‌ي وصيينِ رسول‌الله(صلی الله علیه و آله) هستي، آن‌هايي که خداوند به امت توصيه کرد به آن‌ها مودت و محبت داشته باشند و از آن‌ها هدايت بگيرند[9] و لذا از اين طريق جهت ارادت دل را به سوي آن حضرت رهسپار مي‌نمائيد و در ادامه مي‌گوئيد:

(السَّلامُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فَاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ)

اول نظر مي‌کنيم به مقام عظماي فاطمه‌ي زهرا(سلام الله علیها) که ناگفتني است و بعد نظر مي‌کنيم به اباعبدالله‌الحسين(علیه السلام) از آن نظر که فرزند و وارث مقام آن بانوي بزرگ اسلام است، بانويي که سيده و سرور همه زنان عالَم است. براي هر زني هر مقامي که ممکن است به آن دست يابد، حدّ کمالش براي آن بانوي بزرگ اسلام محقق شده و حسين(علیه السلام) وارث همه‌ي آن مقامات است و سلام بر تو اي حسين که وارث آن مقامات هستي و در آينه‌ي وجود تو کمالات همه‌ي انبياء و اولياء و اصفيا به نمايش آمده است.

 

 

پی نوشت

[1] - «بحارالأنوار»، ج ‏44، ص: 280.
[2] - «أمالي الصدوق»، ص  137. المجلس الثامن و العشرون.
[3]- «بحار الأنوار»، ج ‏44، ص 293.
[4] - «المزار»، ص 178.
[5] - به مقدمه‌ي کتاب «شفاء الصدور في شرح زيارت العاشور» از علامه ميرزا ابوالفضل تهراني رجوع شود.
[6] - سوره‌ي صافات، آيه‌ي 109.
[7] - سوره‌ي احزاب، آيه‌ي 56.
[8] - پيامبر خداf مي‌فرمايند: «لا تصلّوا عليّ صلاة مبتورة إذا صلّيتم عليّ، بل صلّوا على أهل بيتي و لا تقطعوهم منّي فإنّ كلّ سبب و نسب منقطع يوم القيامة إلّا سببي و نسبي» (دُررالأخبار ، ص 72) هرگاه بر من صلوات فرستيد، صلوات ناقص و ناتمام نفرستيد بلكه صلوات بر اهل بيت من هم بفرستيد و آنان را از من جدا نكنيد همانا هر سبب و نسبى روز قيامت قطع مى‏گردد مگر سبب و نسب من‏.
[9] - به کتاب «مباني نظري و عملي حبّ اهل البيتu» از همين مؤلف رجوع شود.

مزایای فرهنگی و اجتماعی تولید ملی

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 27ام تیر, 1397

1- گسترش و تقویت همبستگی های فرهنگی و اجتماعی داخل کشور بواسطه مصرف محصولات ملی و محلی
2- افزایش اعتماد به نفس و تقویت باورهای فرهنگی و اجتماعی و کاهش آثار تحریم های جهانی در ابعاد فرهنگی، اجتماعی، روحی و روانی جامعه
3- تقویت باورهای اسلامی– ایرانی و ملی و کاهش وابستگی های فرهنگی و اجتماعی به بیگانه و احساس همزاد پنداری از طریق مصرف کالاهای ایرانی در بین مردم
4- جلوگیری از آثار مخرب مصرف کالاهای خارجی در ابعاد فرهنگی و اجتماعی بواسطه مصرف تولیدات ملی
5- حفظ آثار فرهنگی جامعه برا ی نسل حاضر و نسل های آینده و فرهنگ سازی کار و تلاش و خدمت به کشور
6- دفع فرهنگ بیگانه و تأثیر گذاری بر فرهنگ بیگانه از طریق انتقال تکنولوژی و صادرات به کشورهای دیگر
7- خنثی سازی حملات فرهنگی دشمن در جنگ نرم و کاهش ناهنجاری های اجتماعی بواسطه کاهش تورم و بیکاری
8- نهادینه کردن استقلال فرهنگی و اجتماعی به واسطه استقلال تولیدی و اقتصادی


9- محصولات تولید شده به دست مردم مسلمان کشور و بنابراین اطمینان به رعایت الزامات اعتقادی در فرآیندهای تولید که فقدان آنها می تواند اثرات وضعی نامطلوب بر مصرف کننده برجاگذارد
10- احساس هویت ملی بنابراین تلاش در جهت تکریم ایرانی بودن وغرور ملی
11- ارائه الگوئی عینی وعملیاتی برای سایر کشورهای مسلمان جهان از طریق دستیابی به اهداف مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بواسطه حمایت و مصرف تولیدات داخل
12- تقویت فرهنگ شیعه – مسلمان و ایرانی به جای تقویت فرهنگ های بیگانه و الحادی
13- کاهش مشکلات فرهنگی بواسطه ی کاهش جابجایی های غیر ضروری نیروی انسانی در بخش‌های تولیدی
14- فرهنگ سازی مصرف تولیدات ایرانی و انتقال سینه به سینه این فرهنگ به نسل های آینده

آموزش و پرورش راس مثلث ترویج کالاهای داخلی

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 25ام تیر, 1397

آموزش و پرورش با توجه به دسترسی به مثلث بزرگ خانواده، معلم و دانش آموز ,آماده ترین بستر برای ترویج و مصرف کالا های داخلی در جامعه است.

فراهم کردن زمینه و فرهنگ سازی برای پذیرش این موضوع در جامعه ضروری است. فرهنگ مصرف کالاهای داخلی نه تنها باید از مدارس ,بلکه از همان دوران بدو تولد و مهدهای کودک آغاز گردیده و در کودکان نهادینه شود و باید معلمان در کنار آموزش مطالب درسی، دانش آموزان وآینده سازان جامعه اسلامی را با مزایای استفاده از مصرف کالاهای داخلی آشنا نمایند.

در حقیقت میزان مشارکت مردم در فعالیت های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که در تحول جامعه نقش اساسی دارد پیوستگی زیادی به سطح آموزش و پرورش آن کشور دارد. مدارس نه تنها مسئولیت انتقال علم و دانش را بر عهده دارند بلکه ارزش های دیگری مانند احساس مسئولیت،نظم و انضباط و تعهد در کودکان، نوجوانان و جوانان ایجاد و تقویت می کنند.

موسسات آموزشی اعم از مهد کودک ها، دبستان ها، مدارس راهنمائی، دبیرستان ها و دانشگاهها به عنوان نهادهای واسطه خانواده وجامعه نقش برجسته و مهمی درترویج فرهنگ استفاده از کالاهای ایرانی دارد و با سرمایه گذاری بر روی آینده سازان کشور اسلامی می توان در همه زمینه ها به سرمنزل مقصود رسید، هم چنانکه امام خمینی (رحمه الله ) فرمودند:«چشم امید من به شما دانش اموزان است».

آموزش و پرورش نقش مهمی در ترویج فرهنگ ؛عادات ؛نگرشها و رفتار در سطح ملی دارد. چنانچه فردی از همان دوران کودکی به درستی آموزش داده شود نسل آینده نیز پیشرفت های خوبی خواهد داشت و پیرو آن نسل بعد از آنها نیز همینطور خواهد شد. آموزش و پرورش به عنوان موثرترین ارگان در کنار نهاد خانواده می تواند نقش تعیین کننده ای در ایجاد نگرش ها و رفتارها در ترویج فرهنگ مصرف داشته باشد. 

 


 
مداحی های محرم