« کسی که در بند ظواهر است رشد نمی کندنمونه کامل »

حضرت زینب انعکاس کربلا

نوشته شده توسطنرجس دولت آباد 22ام مهر, 1396

در جايي كه پهلوانان عرب، جرأت نفس كشيدن را از دست مي‏ دادند، فرهنگ حسين(علیه السلام) - در زبان زينب‏(سلام الله علیها) - است كه در بازار شام و در دربار يزيد نهيب مي‏زند. پس از كربلا سينه‏ هاي لبريز از شهامت و شجاعت ، قاطعانه در برابر يزيد و عبيدالله مي‏ غرّند و رسوا مي‏ك نند و به حقارت مي‏ كشانند.

و اين معني واقعي زندگي است، كه: «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلِيّ الْعَظيمِ»

آري؛ حضرت زينب‏‏(سلام الله علیها) انعكاس كربلاست، و نمايش فرهنگ و حكمت حسيني است كه حسين‌(علیه السلام) خطاب به حضرت زينب‏‏(سلام الله علیها) فرمود:

با تو هستم جان خواهر هم سفر

تو، به پا اين راه كوبي من، به سـر

تا كنيـم اين راه را مستـانه طــي

هر دو از يك جام خوردستيم مِي‏



عمده آن است تا ما از كربلا اين پيام اساسي را بگيريم كه چه شد ساية سياه ترس معاويه‏اي حاكم شد؟

و چگونه و با چه روشي حسين(علیه السلام) توانست اين پرده و ساية سياه را بدراند؟

اگر حسين(علیه السلام) نمي‌دانست، اين ساية سياهِ ترس چگونه حاكم شد، هرگز نمي‌توانست آن را بدراند. و ما امروز با چه اميد و تواني مي‏توانيم اميدوار باشيم كه در مقابل فرهنگ استكباري و نظامي‌گري و رعب‌انگيز غرب، به راحتي قادر به زندگي هستيم؟

بايد متوجّه بود كه هميشه در طول تاريخ، غرب از طريق رعب و ترس با ما برخورد كرده و هميشه رونق حيات غرب، در ايجاد رعب در ما و حقير كردن ما بوده است و هميشه ما با دست زدن به دامان ابا‌عبد‌الله(علیه السلام) از اين رعب و حقارت آزاد شده ‏ايم.

حتّي چنگيزخان را غرب توسط ماركوپولوي پدر و پسر به ظاهر تاجر، تحريك كرد كه بيايند و ما را بكوبند. ماركوپولو نماينده پاپ است به طرف خان مغول كه خان مغول را تشويق كند تا ما را زير لگد اسب‏هاي خودشان خرد كنند تا غرب در آن زمان به كمك پاپ بتواند در نبود ما زنده بماند.[1]

هميشه غرب با قدرت مي‏ خواسته است ما را بشكند. رم به معاويه برنامه داد تا با قدرت ما را بشكند، و رضاخان نيز به پسرش نوشت كه: «پسرم بايد كاري كني كه مردم از تو بترسند و به تو علاقه‏مند نباشند و خارجي‌ها تو را بپسندند».[2]

رضاخان؛ يعني نمايندة تحميل رعب غرب بر ما، را، حسينu نابود كرد، چراكه حكمت و شور حسينu هميشه در روحانيت ظهور پيدا كرده است. هميشه ما از طريق روحانيت توانسته‏ايم با غرب بجنگيم و پيروز شويم، چون روحانيت يعني وعظ و منبر، و وعظ و منبر بدون مصيبت حسين(علیه السلام) امكان ندارد.

و هرگاه به روحانيت پشت كرديم دشمن تا صندوق‌خانة ما آمد. وقتي مصدّق در سال 1330 با شاه در مورد كابينه‏اش به توافق نرسيد و قهر كرد، آيت‌الله كاشاني‏(رحمة‌الله‌عليه) به شاه نوشتند بايد مصدّق برگردد. شاه توجّه نكرد و قوام‌السلطنه آن روباه مكّارِ[3] قدرتمند را نخست‌وزير كرد.

آيت‌الله كاشاني(رحمة‌الله‌عليه) به مردم فرمودند: كفن بپوشيد و به خيابان ها بريزيد و شهادت را در فرهنگ حسينu تمرين كنيد و شاه مجبور شد مصدّق را برگرداند. ولي وقتي مصدّق سركار آمد، به آيت‌الله كاشاني(رحمة‌الله‌عليه) پشت كرد و در نتيجه پشتيباني روحانيت را كه فرهنگ حسين(علیه السلام) را با خود دارد از دست داد لذا يك سال بعد آن‌چنان مصدّق حقير و بيچاره شد كه در كودتاي سال 1331 چاقوكشانِ اشرف پهلوي، او را با لباس خواب از خانه بيرون كشيدند.

يعني مصدّق تا با آيت‌الله ‌كاشاني(رحمة‌الله‌عليه) بود عزّت داشت و وقتي به ايشان پشت كرد اين‌طور ذليل شد. و روحانيت هم هر چه دارد از حسين(علیه السلام) دارد و ما نيز اگر حسين(علیه السلام) را داشته باشيم مرعوب دشمن نمي‏شويم.

 

 

پی نوشت:
[1] - «غرب‌زدگي»،‌ مقدمه، جلال‌آل‌احمد.
[2] - «از سيد ضياء تا بختيار»، بهنود.
[3] - تعبيري كه مرحوم مدرس براي قوام‌السلطنه به‌كار مي‌برده است.

اصغر طاهرزاده کربلا مبارزه با پوچی ها


 
چرا امام حسین (ع) تنها ماند؟