شهید محمدحسین میردوستی
?معرفی شهید محمدحسین میردوستی؛
شهید سید محمد حسین میردوستی اولین شهید مدافع حرم شهرستان مینودشت در ۱۳ تیرماه سال ۱۳۷۰ در خانواده ای ۵ نفری و در روستای دوزین از بخش کوهساران مینودشت به دنیا آمد. سید محمد حسین دو خواهر و یک برادر بزرگ تر از خود دارد و پدرش از پاسدارن انقلاب اسلامی و از جانبازان جنگ تحمیلی بود و ازین رو در خانواده ای معتقد و مذهبی پرورش یافت.
دوران نوجوانی محمد حسین میردوستی با فعالیت در پایگاه های بسیج در کنار تحصیل سپری شد، نمرات سید محمد حسین در دوره دبیرستان عالی بودند اما به خاطر علاقه اش به کامپیوتر، تحصیل در هنرستان و در رشته کامپیوتر را انتخاب کرد.
سید محمد حسین میردوستی به علت سوابق پدر در جبهه از بخش زیادی از خدمت سربازی معاف شد و تنها هفت ماه به خدمت سربازی رفت اما با روحیاتی که داشت در همان سربازی مشتاق خدمت در نهادی چون سپاه پاسداران شد و پس از خدمت جذب نیرو ویژه صابرین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد.
شهید محمد حسین میردوستی در سن بیست سالگی و به اصرار خودش با دختر عمویش ازدواج کرد و به این ترتیب با برادر بزرگترش سید قاسم میردوستی باجناق هم شد. همسر شهید میردوستی از قول او نقل میکند که به شوخی می گفت : ” من هر کاری بکنم از دست سید قاسم نمی توانم فرار کنم. او برادرم بود حالا چند سال است باجناق هم شدهایم، اخیرا در سپاه هم همکار شدیم و متاسفانه به هیچ وجه از دست قاسم نمی توانم راحت بشوم “.
شهید محمد حسین میردوستی از نوجوانی انسانی فعال و کوشا در همه امور بود به طوری که برای تامین مخارج زندگی علاوه بر خدمت در سپاه پاسداران و پس از ساعات کاری در آژانس کار میکرد یا مدتی یک مغازه سوپری موچک کنار منزل تاسیس کرده بود.
?شهید محمد حسین میردوستی در صف مدافعین حرم در سوریه
با شدت گرفتن درگیری ها در سوریه و نسل کشی مسلمانان در سوریه و یمن دل شهید میردوستی بی قرار شد و مسرانه خانواده و پس از آن فرماندهان سپاه را برای اعزام به سوریه متقاعد کرد تا بالاخره در سال ۱۳۹۲ به جمع رزمندگان مدافع حرم ملحق شد.
شهید سید محمد حسین میردوستی، بالاخره پس از دو سال حضور در جبهه های حق علیه باطل در اولین روز آبان ماه سال ۱۳۹۴ مصادف با تاسوعای حسینی طی مبارزه با گروه های تکفیری و تروریستی در سوریه به شهادت رسید.
?پدر شهید: شهادت محمد حسین مایه افتخار است
شهید میر دوستی یک پسر سیزده ماهه به نام «سید محمد یاسا» از خود به یادگار گذاشته است. وقتی پیکر شهید را آوردند و به معراج الشهدا رفتیم پدرم گفت: پسرم در راه ولایت و امام حسین(ع) به شهادت رسید و این باعث سرافرازی و مایه افتخار من است.
وصیت نامه شهید محمدحسین میر دوستی:
به نام خداوند
با سلام و صلوات خدمت آقا امام زمان (عج ا… تعالی فرجه الشریف) که اگر لطف ایشان نبود بنده در این سنگر نبودم.
سلام همسرم؛
از تو میخواهم فرزندمان را در راه حق و پشتیبان ولایت بزرگ کنی و به او بیاموزی که همیشه در این راه باشد. و بعد از شهادتم به خاطر من گریه نکن؛ چون من در راه خدا شهید شدم. و به پسرم بگو که پدرت برای امنیت کسانی مثل خودش در این راه رفت.
ان شاا… بتوانم جبران کنم.
سلام به پدر و مادرم؛ سلام به شما که تا بزرگ شدنم زحمات بسیاری کشیدهاید.
پدرم ممنونم؛ بابت همهچیز ممنون. از اینکه به من آموختی پشتیبان ولایت باشم و همیشه من را در این راه تشویق میکردی.
مادرم ممنونم که همیشه به من لطف داشتی.
و از شما پدر و مادرم میخواهم بعد از من از همسرم و پسرم مراقبت کنید. آنها را بعد از خدا به شما سپردم.
از خواهران و برادرم میخواهم که در راه ولایت و پشتیبان آن باشند و حجاب خود را نگه دارند و مراقب همدیگر باشند و با هم باشید.
فرزندم، آقا محمد یاسا، پسرم؛
نمیدانم چه زمانی این نامه را میخوانی؟ از تو میخواهم در زندگیات پشتیبان ولایت باشی و مراقب فریب دشمن باشی. شرمنده که نتوانستم باشم؛ دوستت دارم پسرم. مراقب خودت باش. یا علی.
اگر شهادت بنده بهگونهای بود که در کما یا مرگ مغزی رفتم اعضای بدنم را اهدا کنید.
به امید اینکه اینگونه باشد.
سید محمدحسین میردوستی دوزین
۲۱/۷/۹۴
#سرباز_امام_زمانم
همیشه می گفت #سرباز_امام_زمانم☺️ و زمانی که به او می گفتم بمان و ادامه تحصیل بده، می گفت من صدای هل من ناصر امام حسین(ع) را الان می شنوم?.
حرف های #عجیبی می گفت که ما را مجاب می کرد.
محمدرضا می گفت چون #حضرت_آقـا فرمودند ما به سوریه کمک می کنیم و هیچ #قیدی نیاوردند که چطور کمک میکنیم، من به عنوان #پیرو حضرت آقا خودم را آماده کردم☺️ و آموزش های تکاوری و #تخریب دیدم که هر موقع آقا اراده کند من آماده باشم.✌️
میگفت شما فکر کن #امام_زمان(عج) ظهور کند و چشمش به من بیفتد و دست روی شانه من بگذارد و من یک جوان بی فایده باشم?؛ امام زمان(عج) اینطور خوشحال می شود یا یک جوان سرباز و #آماده?که ایشان را خوشحال کند☺️؟
#شهید_محمدرضا_دهقان?
روزي علي بن ابيطالب علیه السلام وارد منزل شد.
?عمّار مي گويد: روزي علي بن ابيطالب علیه السلام وارد منزل شد. فاطمه علیها السلام فرمود: «يا علي! بيا نزديک تا از حوادث گذشته و آينده برايت سخن بگويم». اميرالمؤمنين علیه السلام از سخن فاطمه تعجب کردند؛ لذا خدمت پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم شرفياب شدند و سلام کردند و نزديک حضرت نشستند. پيغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «يا علي! شما میگویید يا من بگويم که چه شده؟»
حضرت علي علیه السلام عرض کردند: «دوست دارم از سخنان شما استفاده کنم». پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: «گويی فاطمه به تو چنين گفت و به همين دلیل نزد من آمدي». حضرت علي علیه السلام عرض کردند: «يا رسول الله! مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟»
فرمودند: «آری». اميرالمؤمنين علیه السلام از شنيدن اين سخن به سجده شکر افتادند و خدا را سپاس گفتند.
?البته حضرت، این جریان را میدانستند؛ اما برای اینکه این قضیه نقل شود و به گوش ما برسد و ما حضرت فاطمه علیها السلام را بشناسیم، اینطور رفتار کردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام به نزد فاطمه علیها السلام برگشتند. حضرت فاطمه علیها السلام گفتند: «يا علي! گويی نزد پدرم رفتي و اين چنين به تو فرمود».
فرمودند: «آری؛ اي دختر پيامبر!» حضرت فاطمه گفتند: «يا اباالحسن! خدا نور مرا آفريد و آن نور، خداي را تسبيح ميگفت. آنگاه او را در يکي از درختان بهشتي به وديعه نهاد. آنگاه که پدرم داخل بهشت شد، از جانب خدا مأموريت يافت که از ميوههاي آن درخت تناول کند. پدرم از ميوه آن درخت خورد و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم. يا علي! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آينده را به وسيله آن نور مييابم. يا اباالحسن! مؤمن به وسيله نور خدا ميبيند».(بحارالأنوار، ج 43، ص 8.)
حضرت زهرا علیها السلام شصت ویژگی دارند
?حضرت زهرا علیها السلام شصت ویژگی دارند که هیچ کس آنها را نداشته است. یکی از خصایص که حتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام هم نداشته¬اند این است که حضرت، مستقیماً به این دنیا وارد شدهاند، بر خلاف دیگران؛ حتی اهلبیت علیهم السلام که از زمان حضرت آدم علیه السلام وارد دنیا شدند و نورشان در صلب اجدادشان پشت به پشت منتقل شد تا اینکه متولد شدند. در زیارات اهلبیت علیهم السلام میخوانیم:
أشْهَدُ أنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا؛(تهذيبالأحكام، ج 6، ص 113.)
شهادت میدهم که شما نوری بودی در صلبهای عالی و رَحِمهای پاک، و آثار پلید جاهلیت به شما منتقل نشد.
حضرت زهرا علیها السلام شصت ویژگی دارند
?حضرت زهرا علیها السلام شصت ویژگی دارند که هیچ کس آنها را نداشته است. یکی از خصایص که حتی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام هم نداشته¬اند این است که حضرت، مستقیماً به این دنیا وارد شدهاند، بر خلاف دیگران؛ حتی اهلبیت علیهم السلام که از زمان حضرت آدم علیه السلام وارد دنیا شدند و نورشان در صلب اجدادشان پشت به پشت منتقل شد تا اینکه متولد شدند. در زیارات اهلبیت علیهم السلام میخوانیم:
أشْهَدُ أنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا؛(تهذيبالأحكام، ج 6، ص 113.)
شهادت میدهم که شما نوری بودی در صلبهای عالی و رَحِمهای پاک، و آثار پلید جاهلیت به شما منتقل نشد.
ذوالنّون مصرى نقل كرده است :
✍?ذوالنّون مصرى نقل كرده است :
?✨روزى به دلم افتاد كنار رود نیل بروم . از خانه بیرون رفتم ناگاه عقربى را دیدم كه به سرعت به طرف رودخانه مى رفت با خودم فكر كردم او حتما ماءموریتى دارد بنابر این دنبالش رفتم تا ببینم چه كار مى كند.عقرب به كنار رودخانه رسید. در همین موقع قورباغه اى آمد و كنار ساحل ایستاد، عقرب بر پشت قورباغه سوار شد و قورباغه با سرعت به طرف دیگر ساحل به راه افتاد.
?✨من نیز سوار قایق شدم و آن ها را تعقیب كردم در طرف دیگر ساحل عقرب پیاده شد و در خشكى به راه افتاد. من او را تعقیب كردم تا اینكه عقرب نزدیك درختى رسید كه در زیر آن جوانى به خواب رفته بود و مار بزرگى هم روى سرش نشسته بود و مى خواست دهان جوان را نیش بزند.عقرب خودش را به گردن مار رسانید و او را نیش زد. نیش عقرب كارگر افتاد و مار را از كار انداخت عقرب از همان راهى كه آمده بود برگشت .
?✨خودم را به جوان رسانیدم و با پا به پهلویش زدم و او را از خواب بیدار كردم . وقتى بیدار شد، فهمیدم كه مست كرده و از شدت مستى بیهوش افتاده است . برایش جریان عقرب را بازگو كردم و گفتم از مهربانى خداوند شرمنده نیستى ؟جوان به لاشه مار نگاه كرد و ناگهان منقلب شد. خودش را روى خاك انداخت و از گناهى كه كرده بود توبه كرد.
?✨در دعاى افتتاح مى خوانیم : پروردگارا تو مرا مى خوانى ولى من رو برمى گردانم تو به من محبت مى ورزى ولى من با تو دشمنى مى كنم …