صبح بخیر
یک صبح بخیر قشنگ ، یک دعای ناب از عمق جان تقدیم به
کسی که جنسش از کیمیاست ، عهدش از وفاست ،
مهرش پر از صفاست ، حسابش از همه جداست …
سلام صبح بخیر هم وطن
#دعای_امشب
#دعای_امشب
الهی
اگربدبودیم یاریمان کن
تافردایےبهترداشته باشیم??
خدایا
به حق مهربانیت
نگذارکسی باناامیدی وناراحتی
شب خودرابه صبح برساند
#شبتون_بخیر،
نگاه خداهمراهتان??
#سلام_بر_ابراهیم
#سلام_بر_ابراهیم
کردستان تابســتان 1358 بود. بعد از نماز ظهر و عصر جلوي مســجد سلمان ايستاده بوديم. داشتم با ابراهيم حرف ميزدم که يکدفعه يکي از دوستان با عجله آمد و گ؛ فت: پيام امام رو شنيديد؟! با تعجب پرسيديم: نه، مگه چي شده؟! گفت: امام دستور دادند وگفتند بچه ها و رزمنده هاي کردستان را از محاصره خارج کنيد. بلافاصله محمد شاهرودي آمد و گفت: من و قاسم تشکري و ناصرکرماني عازم کردستان هستيم. ابراهيم گفت: ما هم هستيم. بعد رفتيم تا آماده حرکت شويم.ســاعت چهارعصر بود. يازده نفر با يک ماشــين بليزر به ســمت کردستان حرکت کرديم. يک تيربار ژ3 ،چهار قبضه اسلحه و چند نارنجک کل وسائل همراه ما بود.بســياري از جاده ها بســته بود. در چند محور مجبور شديم از جاده خاكي عبور كنيم. اما با ياري خدا، فردا ظهر رســيديم به سنندج. از همه جا بي خبر وارد شهر شديم. جلوي يك دکه روزنامه فروشي ايستاديم. ابراهيم پياده شــد که آدرس مقر ســپاه را بپرسد. يكدفعه فرياد زد: بي دين اينها چيه که ميفروشي!؟با تعجب نگاه کردم. ديدم کنار دکه، چند رديف مشــروبات الکلي چيده شده. ابراهيم بدون مکث اسلحه را مسلح کرد و به سمت بطريها شليک کرد. بطري هاي مشــروب خرد شد و روي زمين ريخت. بعد هم بقيه را شکست و با عصبانيت رفت ســراغ جوان صاحب دکه. جوان خيلي ترسيده بود. گوشه دکه، خودش را مخفي کرد.ابراهيم به چهره او نگاه کرد. با آرامش گفت: پســر جون، مگه تو مسلمون نيســتي. اين نجاست ها چيه که ميفروشــي، مگه خدا تو قرآن نميگه: «اين کثافتها از طرف شيطانه، از اينها دور بشيد.»جوان سرش را به علامت تأييد تكان داد. مرتب ميگفت: غلط کردم، ببخشيد. ابراهيم كمي با او صحبت كرد. بعد با هم بيرون آمدند. جوان مقر ســپاه را نشــان داد. ما هم حرکت کرديم. صداي گلوله هاي ژ3 سکوت شهر را شکسته بود. همه در خيابان به ما نگاه ميکردند. ما هم بي خبر از همه جا در شهر مي چرخيديم. بالاخره به مقر سپاه سنندج رسيديم.جلوي تمام ديوارهاي ســپاه، گوني هاي پر از خاک چيده شده بود. آنجا به يک دژ نظامي بيشتر شباهت داشت! هيچ چيزي از ساختمان پيدا نبود.هــر چــه در زديم بي فايده بــود. هيچكس در را باز نميكرد. از پشــت در ميگفتند: شهر دست ضد انقلابه، شما هم اينجا نمانيد، برويد فرودگاه! گفتيم: ما آمديم به شما کمک کنيم. لااقل بگوئيد فرودگاه کجاست؟! يکي از بچه هاي ســپاه آمد لب ديوار و گفت: اينجــا امنيت نداره، ممکنه ماشين شما را هم بزنند. سريع از اينطرف از شهر خارج بشيد. کمي که برويد به فرودگاه ميرسيد. نيروهاي انقلابي آنجا مستقر هستند. ما راه افتاديم و رفتيم فرودگاه. آنجا بود که فهميديم داخل سنندج چه خبرسه گردان از سربازان ارتشي آنجا بودند. حدود يک گردان هم از نيروهاي ســپاه در فرودگاه مســتقر بودند. گلوله هاي خمپاره از داخل شــهر به سمت فرودگاه شليک ميشد.براي اولين بار محمد بروجردي را در آنجا ديديم. جواني با ريش ها و موي طلائي. با چهره اي جذاب و خندان.برادر بروجردي در آن شــرايط، نيروها را خيلي خوب اداره ميکرد. بعدها فهميدم فرماندهي سپاه غرب کشور را بر عهده دارد. روز بعد با برادر بروجردي جلســه گذاشــتيم. فرماندهان ارتش هم حضور داشتند. ايشــان فرمودند: با توجه به پيام امام، نيروي زيادي در راه است. ضد انقلاب هم خيلي ترســيده. آنها داخل شــهر دو مقر مهم دارند. بايد طرحي براي حمله به اين دو مقر داشته باشيم. صحبتهاي مختلفي شــد، ابراهيم گفت: اينطور که در شهر پيداست مردم هيچ ارتباطي با آنها ندارند. بهتر اســت به يکي از مقرهاي ضد انقلاب حمله کنيم. در صورت موفقيت به سراغ مقر بعدي برويم.همه با اين طرح موافقت کردند. قرار شــد نيروها را براي حمله آماده کنيم. اما همان روز نيروهاي سپاه را به منطقه پاوه اعزام کردند. فقط نيروهاي سرباز در اختيار فرماندهي قرار گرفت. ابراهيــم و ديگر رفقا به تک تک ســنگرهای ســربازان ســر زدند. با آنها صحبت ميکردند و روحيه ميدادند. بعد هم يك وانت هندوانه تهيه كردند و بين سربازان پخش كردند! به اين طريق رفاقتشان با سربازان بيشتر شد. آنها با برنامه هاي مختلف آمادگي نيروها را بالا بردند.صبح يکي از روزها آقاي خلخالي به جمع بچه ها اضافه شد. تعداد ديگري از بچه هاي رزمنده هم از شهرهاي مختلف به فرودگاه سنندج آمدند. پس از آمادگي لازم، مهمات بين بچه ها توزيع شد. تا قبل از ظهر به يکي از مقرهاي ضد انقلاب در شــهر حمله کرديم. ســريعتر از آنچه فکــر ميکرديم آنجا محاصره شد. بعد هم بيشتر نيروهاي ضد انقلاب را دستگير کرديم.از داخل مقر بجز مقدار زيادي مهمات، مقادير زيادي دلار و پاســپورت و شناسنامه هاي جعلي پيدا کرديم! ابراهيم همه آنها را در يک گوني ريخت و تحويل مسئول سپاه داد.مقــر دوم ضد انقلاب هم بدون درگيري تصرف شــد. شــهر، بار ديگر به دست بچه هاي انقلابي افتاد. فرمانده سربازان، پس از اين ماجرا ميگفت:
اگر چند سال دیگر هم صبر میکردیم سربازان من جرأت چنين حمله اي را پيدا نميکردند. اين را مديون برادر هادي و ديگر دوســتان همرزم ايشان هستيم. آنها با دوستي که با سربازها داشتند روحيه ها را بالا بردند. در آن دوره، فرماندهان بســياري از فنون نظامي و نحوه نبرد را به ابراهيم و ديگــر بچه ها آموزش دادند. اين كار، آنهــا را به نيروهاي ورزيدهاي تبديل نمود كه ثمره آن در دوران دفاع مقدس آشكار شد.ماجراي سنندج زياد طولاني نشد. هر چند در ديگر شهرهاي کردستان هنوز درگيري هاي مختصري وجود داشت.ما در شــهريور 1358 به تهران برگشتيم. قاسم و چند نفر ديگر از بچه ها در کردستان ماندند و به نيروهاي شهيد چمران ملحق شدند. ابراهيم پس از بازگشــت، از بازرســي ســازمان تربيت بدني به آموزش و پرورش رفت. البته با درخواســت او موافقت نميشد، اما با پيگيري هاي بسيار اين کار را به نتيجه رســاند. او وارد مجموع هاي شد که به امثال ابراهيم بسيار نياز داشته و دارد.
وقتی امام زمان (عج) بیاید چه میشود؟!
? وقتی ? امام زمان (عج) ? بیاید چه میشود؟!
#قسمت.دوم
2- عدالت مهدوی عدالت فراگیر است، آری در عدالت فرزند حضرت زهرا (س) تبعیضات نژادی، قومی وجود ندارد، حضرت حزب و گروه خاص نمی شناسد، او پرچم عدالت را در سراسر گیتی برخواهد افراشت.
امام صادق علیه السلام میفرماید: وقتی قائم ما قیام نماید… به خدا قسم «همه از عدل او بهره مند میشوند» و عدالتش داخل خانهها میشود همان طور كه سرما و گرما داخل آن میشود».(4)
? #عدل ?
3- عدالت جهانی در پرتو احترام به قانون خواهد بود، او قانون شكنان را اصلاح خواهد كرد و آن زمان سعادت جامعة مهدوی بر اساس قانون اسلام میباشد و هیچ حقی ضایع نمی شود.
امام رضا علیه السلام میفرماید: او میزان عدل را در بین مردم مینهد پس احدی به احدی ظلم نمی كند».(5)
4- عدالت در قضاوت: یكی از مواردی كه بشر امروزی از آن رنج میبرد، عدم اجرای عدالت در قضاوت است، اما در راستای عدل علوی، حضرت ولیعصر(عج) حكم میدهند..
5- با عدل مهدوی مساوات برقرار میگردد: متأسفانه در عصر حاضر منابع و ثروتهای عمومی در اختیار عدهای محدود میباشد و اقتصاد دنیا در دست افرادی خاص قرار گرفته است، اما در حكومت عدل مهدوی مساوات و تقسیم عادلانه محوریت دارد امام باقر علیه السلام میفرماید:
هنگامی كه قائم آل محمد (عج) قیام نماید بیت المال را بین مستضعفین و افراد جامعه به طور تساوی و عادلانه تقسیم مینماید و تفاوتی بین افراد نمی گذارد»(6) و امام رضا علیه السلام میفرماید: و مینهد میزان عدل را در بین مردم پس احدی به احد ظلم نكند».(7)
6- عدالت در همة زمینهها، آری عدل جهانی
مهدی منتظر (عج) همة زوایای زندگی مۆمنان را در برمیگیرد تا جایی كه حتی در انجام اعمال عبادی نیز عدالت رعایت میشود قال الصادق علیه السلام : منادی حضرت قائم (عج) ندا میدهد: «هر كس نماز فریضه خویش را در كنار حجر الاسود (محل طواف) خوانده است و اكنون میخواهد نماز نافله بخواند، به كناری رود، تا حق كسی پایمال نگردد و هر كس میخواهد نماز فریضه بخواند بیاید و بخواند.(8)
«اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّ أَمْرِكَ الْقَائِمِ الْمُۆَمِّلِ وَ الْعَدْلِ الْمُنْتَظَر؛ پروردگارا درود فرست بر ولی امرت كه قیام كننده است و امید مردم و عدل منتظر است».
? 4- بحارالانوار، ج52، ص362. 5- بحارالانوار، ج52، ص321. 6- بحارالأنوار، ج52، ص350. 7- بحارالأنوار، ج52، ص321. 8- كافی، ج4، ص427.
? تا نیایی گره از کار بشر وا نشود
درد ما جز به ظهور تو مداوا نشود ?
???
?? منتظران ظهور ??
? اَللّهُـــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــکَ الفَـــرَج ?
تقويت اعتماد به نفس كودكانمون
✅ تقويت اعتماد به نفس كودكانمون
هر وقت شنيديد كه بچه ها خود را سرزنش مى كنند،به آنها كمك كنيد تا اين اشكال را برطرف كنند.
نحوه ى گفتگوى كودك با خودش،برداشت او را از خودش نشان ميدهد.
كودكانى كه دائماً شكايت ميكنند و با خود مى گويند كه بدبخت هستند و يا اينكه نمى توانند برخى كارها را انجام دهند،
در واقع در مورد توانمندى خود پيشگويى ميكنند.
اگر بتوانيد به كودكان كمك كنيد كه وقتى با خود صحبت ميكنند،مثبت فكر كنند، در واقع به آنها آموخته ايد كه تصاوير جديدى از خود بسازند
حرف حساب روز
?حرف حساب روز
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ، ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشه ﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ، مثلِ “دل آدما”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺍﮔﻪ ﺑِﺮﯾﺰﻩ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧِﻤﯿﺸﻪ جَمعش ﮐﺮﺩ، ﻣﺜﻞِ “آبرو”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺍﮔﻪ ﺑُﺨﻮﺭﯼ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ چیزی ﻧِﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑِﺮﯾﺰﯾﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ، مثلِ… “مال بچه یتیم”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ
ﻗَﺪﺭﺷﻮ ﻧِﻤﯿﺪﻭﻧﯽ، مثلِ “پدر و مادر”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧِﻤﯿﺸﻪ ﺗَﻐﯿﯿﺮ ﺩﺍد، ﻣﺜﻞِ “گذشته”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﯿﭻ پوﻟﯽ ﻧِﻤﯿﺸﻪ ﺧَﺮﯾﺪ، ﻣﺜﻞِ “ﻣُﺤﺒﺖ”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧَﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﺩَﺳﺖ ﺩﺍﺩ، ﻣﺜﻞِ “دوستِ ﻭﺍﻗِﻌﯽ”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺭﻭ ﻧِﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺗَﺤﻤﻞ ﮐﻨﻢ،
ﻣﺜﻞِ “ﺁﺩﻣﺎﯼِ ﭼﺎپلوﺱ ﻭ ﺩﺭﻭﻏﮕو”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﻫَﺰﯾﻨﻪ ﻧﺪﺍﺭﻩ، اﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺎﻝ ﻣﯿﺪﻩ، ﻣﺜﻞِ"ﺧَﻨﺪﯾﺪن”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﮔِﺮﻭﻧﻪ، ﻣﺜﻞِ “تاوان”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ تَلخه، ﻣﺜﻞِ “ﺣَﻘﯿﻘﺖ”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺳَﺨﺘﻪ، مثلِ “ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺯِﺷﺘﻪ، ﻣﺜﻞ “ﺧﯿﺎﻧﺖ”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎ ﺍَﺭﺯﺷﻪ، ﻣﺜﻞِ “ﻋِﺸﻖ”
?ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ ﺗﺎﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﺜﻞِ “ﺍِﺷﺘﺒاه”
?یه کسی هَمیشه هَوامون رو داره،
مثلِ….خدا
