#حدیث #اخلاقی
? امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) خطاب به قنبر كه مى خواست به كسى كه به او ناسزا گفته بود ، ناسزا گويد،فرمود:
#حدیث #اخلاقی
☘️ آرام باش قنبر ! دشنام گوى خود را با #سکوت ، خوار و سرشكسته بگذار تا خداى رحمان را #خشنود و شيطان را ناخشنود كرده و دشمنت را كيفر داده باشى.
❤️ قسم به خدايى كه دانه را شكافت و خلايق را بيافريد مؤمن ، پروردگار خود را با چيزى همانند بردبارى و گذشت خشنود نكرد
و شيطان را با حربه اى چون خاموشى به خشم نياورد و احمق را با چيزى مانند سكوت ،كيفر نداد.
?أمالي المفيد، ص 118، ح 2
?منتخب ميزان الحكمة، ص 264
#حدیث #اخلاقی
امام رضا علیه السّلام:
?امام رضا علیه السّلام:
?هرگاه بندگان گناهانی شروع کنند که تا کنون نمیکردهاند، خداوند برای آنان بلاهایی را شروع میکند که تاکنون نمی شناختند‼️
✍️الکلینی؛ الکافی، ج۲،
#مهدی_شناسی
#امام_مهدی_عج_در_آینه_غدیر
#امام_مهدی_عج_در_آینه_غدیر
آگاه باشید! همانا آخرین امام، قائم مهدی از ماست. هان! او بر تمامی ادیان چیره خواهد بود.
هشدار! که اوست انتقام گیرنده از ستمکاران.
#فقط_حیدر_امیرالمؤمنین_است
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
ﺑﻴﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﻟﻮﻃﻲ ﻫﺎي ﺑﺎ ﻣﺮاﻡ
ﺑﻴﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﻟﻮﻃﻲ ﻫﺎي ﺑﺎ ﻣﺮاﻡ
آقـا حمیـد قصه ی مـا ، جوون بـود و بـا کله ای پـر از بـاد ،
لات هـای محله هم کلی ازش حساب می بردنـد ،
خلاصه بزن بهادری بود بـرای خودش !
یـه روز مادر ایـن آقـا حمید ، ایـشون رو از خونه بیرون انـداخـت و گـفت :
بـرو دیگـه پـسر ِمـن نیستـی ، خستـه شـدم از بـس جـواب ِکـاراتـو
دادم …
همه ی همسایه هـا هـم از دستش کلافـه شـده بودنـد … روزی از روزهـا یـک راننـده ی کـامیون کـه از قـضـا ، دوست حمید بـود جلوی پـای حمید ترمز می زنـه ، ازش می خواد بیـاد باهـاش بـره ،
بهش می گه حمیـد تـو نمی خـوای آدم شی ؟؟! بیـا بـا من بریم جبهه ، حمیـد میگه اونجـا من رو راه نمیدن با این
سابقه ، راننده به حمید می گه تو بیا و ناراحت نباش … راه می افتند به طرف جبهه ؛ بین راه توجه حمیـد بـه یک وانت جلب می شه ، پشت وانت , زنی نشسته بود که یک نوزاد بغلش بود ؛ حمید تـا بـه خودش می یـاد می بینه زن ، نوزاد رو از پشت وانـت پرتاب می کنه بیـرون!
حمیـد ؛ غیرتش بـه جوش می یـاد . شروع می کنه به دویـدن دنبـال وانـت ، همین کـه می رسه بـه مـاشین ، می پره بـالا ؛ می پـرسه :
چی کار کردی با بچه ت زن….؟؟!!! زن سرش رو می اندازه پایین و مثـل ابـر بهار گریه می کنه و به حمید می گه ، من نزدیک یـازده ماه اسیر عراقی ها بودم
این بچه مال عراقی هاست ، حمیـد می افته روی زانوهـاش ، با دست می کوبـه به سرش !! هی مـدام گریه می کنـه ، بـا اشک و ناله به راننده ی کامیون می گه من باید بـرگردم رفسنجـان ؛ یک کـار کوچیکی دارم … سید حمید مـا بر میگرده رفسنجـان ، اولین جـا هم میره پیش دوستـاش کـه سر کوچه بودن !! می گه بچه هـا من دارم میرم جبهه !!
شماها هم بیائیـد!! می گه بچـه هـا خاک بر سر من و شماهـا ؛ پاشیم بریم
ناموسمـون در خطـره…! اومد خونـه از مادر حلالیـت طلبیـد و خداحافظی کرد و رفـت … بـه جبهـه کـه رسید کفشاشـو داد به یکی ، و دیگـه تو جبهه کسی
اونـو با کفش نـدیـد ، می گفت :
اینجا جایی که خون شهدامـون ریخته شده ؛ حرمت داره … و معروف شــد به
(سید پا برهنه)
اونقدر مونـد تـا آخـر با شهید همت دو تایی سـوار موتـور ،
هدف گلوله آر پی جی قرار گرفتن و رفتن پیش سید الشهداء…
(عملیات خیبر سال 62)
فرمانده دلاور ِ لشگر اسلام ، مسئول ِ اطلاعات قرارگاه کربلا
ﺷﺎﺩﻱ ﺭﻭﺡ شهیـد
?سید حمید میر افضلی?
صلوات…
پرسیدند فرق کریم با جواد در چیست؟
?پرسیدند فرق کریم با جواد در چیست؟
فرمودند شخص “کریم” همین که
چیزی از او درخواست کنید به شما عنایت میکند
ولی شخص “جواد” به دنبال سائل میگردد
تا به او عطا کند?
ﺯﻧﺪﮔﯽ؛
?? ﺯﻧﺪﮔﯽ؛
ﺍﻧﺸﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ که…
ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﯾﺪﺧﻮﺩ بنویسیم
ﺑﺎﺷﺪ که ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺍﻧﺸﺎﯼ
ﺯﻧﺪگیمان ﺧﺪﺍ،
ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺍﺵ ﻋﺸﻖ ﺍﻭ،
ﻭﺍﻧﺘﻬﺎﯾﺶ"ﻧﮕﺎﻩ ﺍﻭ"ﺑﺎﺷﺪ…??