ﺍﻟﺴَّﻠﺎﻡُ ﻋَﻠَﻴْﻚِ ﻳَﺎ ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ اَلْزَهرا
?ﺍﻟﺴَّﻠﺎﻡُ ﻋَﻠَﻴْﻚِ ﻳَﺎ ﻓَﺎﻃِﻤَﺔُ اَلْزَهرا?
?خاطرات شهید ابراهیم هادی
?سن شهادت: 25 سال
?اهل شهرستان تهران
?قسمت 9⃣
?هدف از ورزش کردن
?✨?✨?✨?✨
?صبح زود ابراهیم با وسایل کشتی از خانه بیرون رفت. ما هم دنبالش راه افتادیم. هر جا می رفت دنبالش رفتیم. ابراهیم رفت سالن کشتی و ما هم رفتیم قسمت تماشاگران نشستیم. ابراهیم چند تا کشتی گرفت و همه را پیروز شد. تا اینکه یکدفعه نگاهش به ما افتاد. ما هم حسابی تشویقش می کردیم. با عصبانیت سمت ما آمد. گفت چرا اومدین اینجا؟ زود باشین برین خونه. در همین زمان بلندگو گفت کشتی نیمه نهایی بین آقایان هادی و تهرانی. ابراهیم کشتی را برد. از سالن کشتی خارج شد.
?✨?✨?✨?✨
?آن روز خیلی از دست ما عصبانی بود. در بین راه می گفت: «آدم باید ورزش را برای قوی شدن انجام بده، نه قهرمان شدن. من هم می خوام فنون را یاد بگیرم در مسابقات شرکت می کنم و هدف دیگری ندارم.» ابراهیم می گفت: «هر کس ظرفیت مشهور شدن را ندارد، از مشهور شدن مهمتر این است که آدم بشیم.» آن روز ابراهیم به فینال رسید. اما قبل از مسابقه نهایی، همراه ما به خانه برگشت وعملا ثابت کرد که رتبه و مقام برایش اهمیتی ندارد. ابراهیم همیشه جمله معروف امام را می گفت: «ورزش نباید هدف زندگی شود.»
?✨?✨?✨?✨
?کتاب سلام بر ابراهیم ، صفحه 32 الی 33
بسمـ رب المهدے
⛅️بسمـ رب المهدے⛅️
اهل ولا چو روی به سوی خدا كنند
اول برای یوسف زهرا دعا كنند
?دعای فرج امام زمان (عج) رو همه با هم زمزمه می كنیم:
اِلهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ وَ ضاقَتِ الاَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمآءُ وَ اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّه وَ الرَّخآءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد اُولِی الاَمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی السّاعَه السّاعَه السّاعَه الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ
دهههفتادیها و هشتادیها جای شهدا را پر میکنند...
?دهههفتادیها و هشتادیها جای شهدا را پر میکنند…
?حاج حسین یکتا: اعتقاد دارم بعد از جنگ جای رفیقان ما با نسل جدید پر شد و همیشه به نسل جدید و دهه هفتادیها و هشتادیها میگویم خدا خیلی ما را دوست داشت که بعد از جنگ شما را به ما داد و جای رفقای جنگ را اینها پر میکنند.
#لحظه_ای_با_شهدا
#لحظه_ای_با_شهدا ??
آخرين نفری ڪه از عمليات برمی گشت خودش بود .
يڪ ڪلاه خود سرش بود ، افتاد تہ دره .
حالا آن طرف دموڪراتها بودند و آتششان هم سنگين ؛ تا نرفت ڪلاه خود را برنداشت ، برنگشت .
گفتيم : «اگہ شهيد می شدی …؟!»
گفت : «اين ڪلاه بيت المال بود .»
? #حاج_احمد_متوسلیان
مولای من
???????????
?
?
??مولای من??
?امشب شب جمعه است
نمیدانم کمیل را کجا میخوانی⁉️
نجف، کربلا، شاید هم در تاریکی بقیع…
??آقای من??
?امشب کمیل را هر کجا خواندی
? به این فراز از دعا که رسیدی یاد من هم کن.
⚜️اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعاء⚜️
??آقای خوبم??
?کاش گناهانم می گذاشت ?دعاهایم از سقف دهانم بالاتر روند تا آسمانها
?و به اجابت برسند که زیاد دعا کرده ام…
??مهربانترینم??
?زندانی شده ام
?زندانی نفس،زندانی گناهانم،زندانی دنیا
?و من را بگو که می خواهم یارت باشم
??یابن الحسن??
?کمیل خواندی یادمان کن امشب
?ظهـورت کی میرسـد آقـا
⚜️اللهم عجل لولیک الفرج بحق امُ المصائب⚜️
?????????
#پویش_جهانی_استغاثه_به_امام_عصر ?
#سپاه_حضرت_کوثر علیها السلام
در صورت صلاحدید به گروه قرار بندگی و کانال «معنویت افزایی طلاب ناب» بپیوندید
https://eitaa.com/joinchat/1823735852Cffad1a1aaf
https://eitaa.com/TollabeNabe_EmameZaman
حضور شما مهدی یاوران و منتظران حضرتش مایه بسی امتنان است??
#یادآوری #مراقبه_مشارطه_محاسبه
ستارههای_زینبی
#ستارههای_زینبی
از وقتی ازدواج کرده بود، قناری و سُهرههایش را هی کم و کمتر میکرد. محدثه میگفت: «دلم میگیرد طفلیها را توی قفس میبینم.»
از آنهمه پرندهِ قفسی که روزی جانش به جانشان بسته بود، یک سُهره مانده بود برایش که آنرا هم همان روز بعدازظهر، قبل رفتنش برد با محدثهسادات رهایش کرد.
شب، وقتی میخواست برود، با همه که آمده بودند برای بدرقهاش، تک به تک خداحافظی و دیدهبوسی کرد و آخر از همه، خم شد و کف دستهایم را گذاشت روی صورتش و بوسیدشان.
دستهایم را حلقه کردم دور گردنش و یک دل سیر بویش کردم. درِ گوشم گفت: «ننه! دعا کن شهید برگردم…» و زل زد توی چشمهایم و گفت: «اگر شهید شدم، رخت سیاه نپوش و نگذار کسی رخت سیاه بپوشد. توی مجلسم جای خرما و حلوا، شیرینی و شکلات خیرات کنید…»
و تنگ در آغوشم کشید و لحظهای بعد، از حلقه دستهایم بیرون خزید و رفت که رفت…
✍️به روایت مادربزرگوارشهید
#شهید_صادق_عدالت_اکبری?
#سالروز_شهادت
ولادت : ۱۳۶۷/۲/۲ تبریز ، آذربایجانشرقی
شهادت : ۱۳۹۴/۲/۴ دلامه ، سوریه