شهیدی که در نیمه شب برای فرار از دست شیطان میدوید!
☑️ شهیدی که در نیمه شب برای فرار از دست شیطان میدوید!
امیر اكبر صیاد بورانی نقل می کند که در دوران تحصیل در آمریكا، روزی در بولتن خبری پایگاه «ریس» كه هر هفته منتشر می شد، مطلبی نوشته شده بود كه توجه همه را به خود جلب كرد. مطلب این بود: دانشجو عباس بابایی ساعت 2 بعد از نیمه شب می دود تا شیطان را از خودش دور كند!
من و بابایی هم اتاق بودیم. ماجرای خبر بولتن را از او پرسیدم. او گفت: چند شب پیش بی خوابی به سرم زده بود. رفتم میدان چمن پایگاه و شروع كردم به دویدن. از قضا كلنل «باكستر» فرمانده پایگاه با همسرش از میهمانی شبانه بر می گشتند. آنها با دیدن من شگفت زده شدند. كلنل ماشین را نگه داشت و مرا صدا زد. نزد او رفتم. او گفت: در این وقت شب برای چه می دوی؟ گفتم: خوابم نمی آمد خواستم كمی ورزش كنم تا خسته شوم. گویا توضیح من برای كلنل قانع كننده نبود. او اصرار كرد تا واقعیت را برایش بگویم. به او گفتم: مسایلی در اطراف من می گذرد كه گاهی موجب می شود شیطان با وسوسه هایش مرا به گناه بكشاند و در دین ما توصیه شده كه در چنین موقعی بدویم و یا دوش آب سرد بگیریم.
آن دو با شنیدن حرف من، تا دقایقی می خندیدند، زیرا با ذهنیتی كه نسبت به مسایل جنسی داشتند نمی توانستند رفتار مرا درك كنند.
? رسم خوبان۲، مقصود تویی؛ شهید عباس بابایی، ص۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
■ امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف):شیعیان ما ، به اندازه آب خوردنی ما را نمی خواهند! اگر بخواهند ، دعا میکنند و فرج ما میرسد.
□ بسم الله الرحمن الرحیم
إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلاً قَرِيباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.. ??? #الهی قلب مقدس حضرت حجت را از ما راضی وخشنود کن???
??? #الهی موانع ظهور حضرت حجت را بر طرف کن???
#داستان #اخلاقی
#حکایت
?یکی از بزرگان میگفت:
ما یک گاری چی در محلمان بود، که نفت می برد و به او عمو نفتی می گفتند.
یک روز مرا دید و گفت:
سلام. ببخشید خانه تان را گازکشی کرده اید!؟
گفتم: بله!
گفت: فهمیدم. چون سلام هایت تغییر کرده است!
من تعجب کردم، گفتم: یعنی چه!؟
گفت:
قبل از اینکه خانه ات گازکشی شود، خوب مرا تحویل می گرفتی، حالم را می پرسیدی. همه اهل محل همینطور بودند. هرکس خانه اش گازکشی میشود، دیگر سلام علیک او تغییر میکند…!!
از اون لحظه، فهمیدم سی سال سلامم بوی نفت میداد. عوض اینکه بوی انسانیت و اخلاقیات بدهد.
سی سال او را با اخلاق خوب تحويل گرفتم. خیال میکردم اخلاقم خوب است. ولی حالا که خانه را گازکشی کردم ناخودآگاه فکر کردم نیازی نیست به او سلام کنم.
✔️ یادمان باشد، سلام مان بوی نیاز ندهد…
#داستان #اخلاقی
حضرت آیتالله توکل:
حضرت آیتالله توکل:
در بیمارستان ها البسه و ملحفه های بیماران را تحویل بخش مربوطه می دهند تا با مواد مخصوص شسته شده، استریل شود تا برای بیماران بعدی قابل استفاده باشد؛
آیا یک دکتر متخصص از آبی که این لباس ها و ملحفه ها در آن شسته شده برای شستشوی دست و صورت استفاده می کند؟
ابدا این کار را نمی کند؛ او می داند که میلیاردها میکروب در این آب وجود دارد؛ اصلا تصور دست زدن به این آب آلوده را هم نمی کند؛
ائمه معصومین علیهم السلام، نسبت به گناه اینگونه اند؛ چون آنها می دانند که گناه چه آثاری در پی خواهد داشت. لذا اصلا تصور گناه یا فکر گناه هم نمی کنند.
#حضرت_آیت_الله_توکل
#درس_اخلاق
#بمناسبت روز بزرگداشت شیخ مفید
شیخ مفید درخواب دید که حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) حسنین(ع)راپیش او آورده وفرمودند:"یاشیخ اعلمهماالفقه (=ای شیخ،به آن دوفقه بیاموز!)”
شیخ پس ازبیداری درنهایت حیرت بودتا آنکه صبح همان شب فاطمه والده ماجده ی سید مرتضی وسید رضی دوپسر خود راکه درآن موقع صغیر بودند پیش شیخ آورد وشیخ برای رعایت جلالت آن مخدره (بانوی پوشیده ونجیب)سلامش کرده وبپای ایستاد،تابعد ازادای احترامات معموله،
فاطمه (مادرآن دو)همان عبارت مذکوره در رویای شیخ رابزبان آورده وگفت: “یاشیخ؛اینهادوپسران منند((قد احضرتهما الیک لتعلمهماالفقه)) آن دو رانزدت آورده ام تافقه بدانها بیاموزی!).
پس شیخ گریست و خواب رابدان مخدره نقل (کرد) وبه تعلیم آن دوبرادر والا گهر اهتمام تمام نمود.
#بمناسبت روز بزرگداشت شیخ مفید
?اعتقادات شیعه
خـــــدایا... دستهایم را ڪه می گیری...
خـــــدایا…
دستهایم را ڪه می گیری…
عاشقتر می شوم….
سریع “وان یـــــڪاد” می خوانم
مبادا شیطان رجیم
عشقمان را چشم بزند…