به یاد مسجد سبز و زیبایت
به یاد مسجد سبز و زیبایت
چه درد غریبی ست درد دل تنگی!
دلِ تنگم، هوایِ صاحب الزمان(عج)دارد
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
ساعتِ فراغت
#نهج_البلاغه
◽️لمْ يَفْرُغْ صَاحِبُهَا فِيهَا قَطُّ سَاعَةً إِلاَّ کَانَتْ فَرْغَتُهُ عَلَيْهِ حَسْرَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ
?هر کس ساعتى در اين دنيا بيکار بماند (و عمل نيکى براى آخرت انجام ندهد) اين ساعتِ فراغت و بيکارى موجب حسرت (و ندامت) او در قيامت خواهد شد»
?#نامه_59
مباهله،
✨مباهله، روز اثبات نبوت پیامبر گرامی اسلام است.
✨مباهله، روز عزت اسلام است
محمد بود و حسین درآغوشش می خندید …
برق چشمان حسین از همان دور، در دل مسیحیان اثر کرد
?«حسینُ مِنّی و انا من حسین!»
فاطمه، علی، حسن و حسین چهار غیور آسمانی.«خدایا! اینها اهل بیت من هستند!»?
✨?مباهله، مهر تأییدی است بر ولایت علی(علیه السلام).
✨مباهله، برافرازنده پرچم ولایت علی(علیه السلام) بر مدار هستی
است?
✨مباهله، نمایشگر جایگاه والای اهل بیت(علیه السلام) است.اگر محمد(صلی الله علیه و آله) دعا می کرد، اگر اهل بیتش آمین می گفتند !!!
#روز_مباهله
#عید_فضیلت
┏━━━???
#قضاوت_ممنوع
✨﷽✨
#قضاوت_ممنوع
✍️در رستوران بودم که میز بغلی توجهم را جلب کرد. زن و مردی حدود ۴۰ ساله روبهروی هم نشسته بودند و مثل یک دختر و پسر جوان چیزهایی میگفتند و زیرزیرکی میخندیدند. بدم آمد. با خودم گفتم چه معنی دارد؟ شما با این سنتان باید بچه دبیرستانی داشته باشید.
نه مثل بچه دبیرستانیها نامزدبازی و دختربازی کنید. داشتم چپچپ نگاهشان میکردم که تلفن خانم زنگ خورد و به نفر پشت خط گفت: آره عزیزم. بچهها رو گذاشتیم خونه خودمون اومدیم. واسهشون کتلت گذاشتم تو یخچال.
خوشم آمد. ذوق کردم. گفتم چه پدر و مادر باحالی. چه عشق زندهای که بعد از این همه سال مثل روز اول همدیگر را دوست دارند. چقدر خوب است که زن و شوهرها گاهی اوقات یک گردش دوتایی بروند. چقدر رویایی. قطعا اگر روزی پدر شدم همین کار را میکنم. داشتم با لبخند و ذوق نگاهشان میکردم که ناگهان مرد به زن گفت: پاشو بریم تا شوهرت نفهمیده اومدی بیرون. اَی تُف. حالم به هم خورد. زنیکه تو شوهر داری آنوقت با مرد غریبه آمدی ددر دودور؟ ما خیر سرمان مسلمانیم. اسلامتان کجا رفته؟ زن و مرد نامحرم با هم چه غلطی میکنند؟ بیشرفها. داشتم چپچپ نگاهشان میکردم که مرد بلند شد رفت به سمت صندوق تا پول غذا را حساب کند. زن هم دنبالش رفت و بلند گفت: داداش داداش بذار من حساب کنم. اون دفعه پیش مامان اینا تو حساب کردی.
آخییی. آبجی و داداش بودن. الهی الهی. چه قشنگ. چه قدر خوبه خواهر و برادر اینقدر به هم نزدیک باشند. داشتم با ذوق و شوق نگاهشان میکردم و لبخند میزدم که آمدند از کنارم رد شدند و در همان حال مرد با لبخندی شیطنتآمیز گفت: از کی تا حالا من شدم داداشت؟ زن هم نیشخندی زد و گفت: اینجوری گفتم که مردم فکر کنن خواهر و برادریم. تو روحتان. از همان اول هم میدانستم یک ریگی به کفشتان هست. زنیکه و مردیکه عوضی آشغال بیحیا.
داشتم چپچپ نگاهشان میکردم که خواستند خداحافظی کنند. زن به مرد گفت: به مامان سلام برسون. مرد هم گفت: باشه دخترم. تو هم به نوههای گلم… وای خدا. پدر و دختر بودند. پس چرا مرد اینقدر جوان به نظر میرسید؟ خب با داشتن چنین خانواده دوستداشتنی باید هم جوان بماند. هرجا هستند سلامت باشند. ناگهان یادم افتاد یک ساعت است در رستوران منتظر دوستدخترم هستم. چرا نیامد این دختر؟ ولش کن. بگذار بروم تا همسرم شک نکرده است.
پینوشت: این داستان نانوشتهی بسیاری از ماست. هرکداممان به یک شکل. سرمان در زندگی دیگران است. زود قضاوت میکنیم و حلال خودمان را برای دیگران حرام میدانیم.
دیگران را قضاوت نکنیم!!!
|?|دیگران را قضاوت نکنیم!!!
امیرالمومنین(علیهالسلام)میفرمایند:
جرأتشمادرعیبجوییازمردم،بزرگترین گناهاست ..
+ای بندهیخدا،درعیبجوییازبندهایکہ
مرتڪبگناهیشدهشتابمڪن؛
شایدگناهبزرگاوبخشیدهشودولیتورا
بہخاطرگناهیڪوچڪعذابڪنند ..
+هرڪدامازشماڪہبہعیبدیگریآگاهی
یافت،بایدازعیبجوییاوخودداریڪند؛
زیراشمابہعیبخودآگاههستید ..
+شکرگذاریبہخاطرپاڪبودنتانازگناهی
ڪہدیگریمرتڪبشده،بایدشمارااز
پیگیریڪردنگناهدیگرانبازدارد …!”
- وسائلالشیعه،بابجهادالنفس۳۳۴
┈┈•✾?✾•┈┈
#امامخمینی
[?]
شما تا جوان هستید
مےتوانید کارے انجام دهید
و تا نیرو و اراده جوانے دارید
مےتوانید هواهاے نفسانے، دنیایے
و خواستہ هاے حیوانے را از خود
دور سازید …
#امامخمینی
┈┈•✾?✾•┈┈