امام حسين (عليه السلام) به مردى كه گفت :
✍️امام حسين (عليه السلام) به مردى كه گفت :
بنشين تا با يكديگر درباره دين مناظره كنيم فرمود: اى مرد! من به دين خود آگاهم و راه راست برايم معلوم و روشن است.
اگر تو نسبت به دينت آگاهى ندارى برو و آن را تحصيل كن، مرا چه به بحث و مجادله؟
همانا شيطان آدمى را وسوسه مى كند و در گوش او مى خواند و مى گويد : درباره دين با مردم مناظره كن تا فكر نكنند كه تو آدم ناتوان و نادانى هستى!
📚بحارالأنوار : ۲ / ۱۳۵ / ۳۲
ما همه یک عضویم ؛ یکی هستیم
ما همه یک عضویم ؛ یکی هستیم .
✍️ خدای نخواسته یکی از ما غمناک باشد یا گرفتاری طبیعی یا مشکل مالی داشته باشد بقیه هم غمناک میشوند؛ فرقی نمیکند چه خودش یا همسرش و یا اولادش. وقتی با آنها احوال پرسی میکنید و آدم گرفتاری خودش را برای آن ها میگوید خیال میکنند شما که میخندی ، هیچ گرفتاری نداری. وقتی با او لبخند زدی و با او قاطی شدی و تو هم گرفتاری خودت را ارائه کردی میگوید اِ اِ اِ ! شما هم که از این چیزها داری؛ آن وقت آرام میشود. !! اصلاً میبیند که هم غصه پیدا کرد. مال خودش باطل میشود، میبیند که مورد رحمت خدا واقع شده. اگر یک عبدی به انسان مرحمت کند معلوم است که خدا آن را از سر رحمت برای او فرستاده . اگر یک بنده خدایی روی زمین از من پرسید حال شما چطور است؟ خدا ان شاء الله به شما سلامتی بدهد و فلان و بهمان و غصه نخور و مثل این چیزها ، من می فهمم این از بالاست. از بالا خواسته که من را کمک کند و این طور دست سرم کشیده.
اصلاً بیخودی نیست که آدم دلش را می بازد. تا یک کسی به شما احترام میگذارد جلدی یا گریه می افتی یا پیش او درد دل میکنی؛ چون از جانب خداست که این جور می شوی و یکهو پرده را بر میداری . هرکس، هر مؤمنی به کس دیگری خدمت کند کار خدا را کرده است . یعنی خدا آن کار را کرده است . یعنی آن عبد دلش خوش میشود و خدا به او می گوید من کردم . خدا میگوید اگر آن بنده آمد احوالت را پرسید من کردم. من او را سراغت فرستادم شما هم مال او را زود قبول میکنی، بی اختیار.
آن وقت راحت می شوی. امیدوارم ان شاء الله که خدا همه غم های شما را از قلب هایتان کم کند و از بین ببرد. شادی هایتان را هم بفهماند که بی قرار نباشید؛ سینه دار باشید؛ کوچولو نباشید و اِلّا می بینی دنیا کوچولوست. تا یکی شکمش سیر میشود میرقصد، تا یکی نانش کم میشود به گریه می افتد. این مال دنیاست. مال آخرت را هم دیدیم همین جور است. هرکس نماز شبش را میتواند بخواند شنگول می شود. هرکس نتواند بخواند غصه دار می شود. گفت ما چقدر ظرف هایمان کوچک است !
حاج محمد اسماعیل دولابی
📚طوبای محبت ۹ ص ۸۹
طبق فرمایش امام خامنہ اے ؛
طبق فرمایش امام خامنہ اے ؛
« نگہ داشتن یاد #شهدا ، کم تر از #شهادت نیست … »
معرفی شهید
معرفی شهید
شمس اله شفیع پورحیدری
نام پدر: صفر
شغل(ها): پاسدار وظیفه
تاريخ تولد: 1-2-1346 شمسی
محل تولد: مازندران - فریدونکنار
تاريخ شهادت : 22-1-1366 شمسی
محل شهادت : خرمشهر
دلیل شهادت : بمباران شیمیایی
گلزار شهدا: نام گلزار:شهدای حیدرکلا در جوار امامزاده فخرعلی (علیه السلام)
شهر:مازندران - فریدونکنار
مختصر زندگینامه:
شهید شمس الله شفیع پور حیدری (۱۳۴۶ فریدونکنار _ ۱۳۶۶ خرمشهر) متولد شهرستان شهید پرور فریدونکنار در استان مازندران است. ایشان در خانوادهای با ایمان و دوستدار اهل بیت علیه السلام متولد شد، مادرش خیرالنساء و پدرش صفر نام داشت.
شمس الله شفیع پور سرباز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود و در لشکر ۲۵ کربلا و در رسته فنی مهندسی به اسلام خدمت می کرد که در ۱۳۶۶/۱/۲۲ هجری شمسی در منطقه خرمشهر شهد شیرین شهادت نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک این شهید عزیز پس از تشییع در گلزار شهدای فریدونکنار و در جوار مقبره امامزاده فخرعلی (علیه السلام) به خاک سپرده شد.
معرفی کتاب های شهید حججی:
📚معرفی کتاب های شهید حججی:
✨سربلند
✨محسن حججی
✨ زیر تیغ
✨ سرمشق
✨محسن ما
✨ آرام بی سر
فرازهایی از وصیت نامه شهید والامقام محسن حججی
🔹فرازهایی از وصیت نامه شهید والامقام محسن حججی🔹
❣️برای بانوی صبر:
السلام ای بانوی سلطان عشق
السلام ای بانوی صبر دمشق
زینت دنیا و عقبی علی
شرح مدح لافتی الا علی
در مسیر شام غوغا کرده ایی
شهر را آشوب برپا کرده ایی
خطبه خواندی از غریبی حسین
زنده کردی کربلا در عالمیین
گر نبودی کربلایی هم نبود
گریه و شور و نوایی هم نبود
رنج هایی ست فراوان دیده ایی
خیمه ها، غارت، سواران دیده ایی
دیده بودی، حلق و چشم و حرمله
گریه کردی پا به پای قافله
🌷بسم الله النور…
صَلی الله علیک یا اُماه یا فاطمه الزهرا”سلام علیک”
وَلاتَحسَبن الذینَ قُتلوا فی سَبیل الله اَمواتا، بَل احیاء عند رَبِهم یُرَزقون
💫هرگز نمیمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم دوام ما…
🌷چند ساعتی بیشتر به رفتن نمانده است، هرچه به زمان رفتن نزدیک تر می شوم قلبم بی تاب تر می شود…نمی دانم چه بنویسم و چگونه حس و حالم را بیان کنم…نمی دانم چگونه خوشحالی ام را بیان کنم و چگونه و با چه زبانی شکر خدای منان را به جای بیاورم…به حسب وظیفه چند خطی را به عنوان وصیت با زبان قلم می نویسم…
🌷نمیدانم چه شد که سرنوشت، مرا به این راه پر عشق رساند… نمی دانم چه چیزهایی عامل آن شد…
بدون شک شیر حلال مادرم، لقمه حلال پدرم و انتخاب همسرم و خیلی چیزهای دیگر در آن اثر داشته است…
عمریست شب و روزم را به عشق شهادت گذرانده ام… و همیشه اعتقادم این بوده و هست که با شهادت به بالاترین درجه ی بندگی میرسم…
🌷خیلی تلاش کردم که خودم را به این مقام برسانم اما نمی دانم که چقدر توانسته ام موفق باشم…
چشم امیدم فقط به کرم خدا و اهل بیت است و بس امید دارم این رو سیاه پرگناه را هم قبول کنند و به این بنده ی بدِ پرخطا نظری از سر رحمت بنمایند…
که اگر این چنین شد؛الحمدالله رب العالمین…
🌷اگر روزی خبر شهادت این بنده حقیر سرا پا تقصیر را شنیدید؛ علت آن را جز کریمی و رحیمی خدا ندانید…
اوست که رو سیاهی چون مرا هم می بخشد و مرا یاری می کند…
🌷همسر عزیزم زهرا جانم
اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی بدان به آرزویم که هدف اصلی ام از ازدواج با شما بود رسیدم و به خود افتخار کن که شوهرت فدای حضرت زینب شد…
مبادا بی تابی کنی، مبادا شیون کنی، صبور باش و هر آن خودت را در محضر حضرت زینب بدان… حضرت زینب بیش از تو مصیبت دید.
🌷پدر عزیزم
همیشه و در همه حال الگوى زندگی و مردانگی ام تو بوده و هستی، اگر روزی خبر شهادتم را دیدی، زمانی را در مقابل خود فرض کن که حسین بن علی در کنار جگر گوشه اش علی اکبر حاضر شد…
داغ تو بیشتر از داغ اباعبدالله نیست… پس صبور باش پدرم، می دانم سخت است اما می شود…
🌷مادر عزیزم
ام البنین علیهاالسلام ۴جوان خود را فدای حسین و زینب کرد و خم به ابرو نیاورد.
حتی زمانی که خبر شهادت پسرانش را به آن دادند باز از حسین سراغ گرفت؛ پس اگر روزی خبر شهادتم را شنیدی، همچون ام البنین صبورانه و با افتخار فریاد بزن که مرا فدای حسین و حضرت زینب کرده ای و مبادا با بی تابی خود دل دشمن را شاد کنید…
🌷برادر عزیزم
اگر روزی مرا در لباس شهادت دیدی آن لحظه ایی را به یاد بیاور که اباعبدالله بر بالین عباس ابن علی حاضر شد و داغ برادر کمرش را خم کرد…
مبادا ناسپاسی کنی، مبادا به هدیه ایی که تقدیم اسلام کرده اید شک بیاورید…
🌷خواهران خوبم
لحظه ی وداع با شما و مادرم و پدرم مرا به یاد آن لحظه ایی انداخت که اهل حرم حضرت علی اکبر را راهی میدان جنگ می کردند؛ پس اگر من هم رو سفید شدم غم و غصه و اشک و ناله خود را فدای علی اکبر کنید و مبادا داغ خود را از داغ دل اهل حرم بیشتر بدانید…
🌷اما چند وصیت کلی:
از ولایت فقیه غافل نشوید و بدانید من به یقین رسیدم که امام خامنه ای نائب بر حق امام زمان است.
از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز حجاب خود را تقویت کنید، مبادا تار مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛ مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛ مبادا چادر را کنار بگذارید…همیشه الگوی خود را حضرت زهرا و زنان اهل بیت قرار دهید؛ همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید
آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
🌷غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز…
از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم فریب فرهنگ و مدهای غربی را نخورید؛ همواره علی ابن ابی طالب امیرالمومنین را الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهداء درس بگیرید…
🌷خودتان را برای ظهور امام زمان روحی لک الفدا و جنگ با کفار به خصوص اسرائیل آماده کنید که آن روز خیلی نزدیک است.
همیشه برای خدا بنده باشید که اگر این چنین شد بدانید عاقبت همه ی شما به خیر ختم می شود…
محسن حججی✨