#در_محضر_روح_الله
#در_محضر_روح_الله
پیام بنیانگذار انقلاب اسلامی در خصوص #شهادت آیت الله مهدی شاه آبادی
بسم اللَّه الرحمن الرحیم
إنا للَّه و إِنّاإلیه راجعون
با کمال تأسف و تأثر #شهادت استادزاده محترم، جناب حجت الاسلام، آقای آقا شیخ مهدی شاه آبادی، را به پیشگاه معظّم حضرت بقیة اللَّه، أرواحنا لمقدمه الفداء، تبریک و تسلیت عرض می کنم. مبارک باد بر آن حضرت چنین فداکاران و جانبازان در راه هدف بزرگ و اسلام عزیز، که با #شهادت افتخارآمیز خود ملت عظیم الشأن ایران، بویژه روحانیت عالی قدر، را سرفراز می نمایند. این #شهید عزیز علاوه بر آنکه خود مجاهدی شریف و خدمتگزاری مخلص برای اسلام بود و در همین راه به لقاء اللَّه پیوست، فرزند برومند شیخ بزرگوار ما بود، که حقاً حق حیات روحانی به این جانب داشت، که با دست و زبان از عهده شکرش برنمی آیم. از خداوند متعال برای این #شهید سعید و سایر #شهدای در راه اسلام رحمت در جوار خود، و برای فامیل معظّم و حضرات آقازادگان محترم شاه آبادی، دامت افاضاتهم، صبر و اجر عظیم خواستارم.
روح اللَّه الموسوی الخمینی
صحیفه امام، جلد ۱۸، صفحه ۴۰۷
#شهید_والامقام
#حجت_الاسلام
#مهدی_شاه_آبادی
🌹 #سالروز_شهادت🕊
شادی روح #امام_راحل و #شهدا
#صلوات
#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد
#و_عجل_فرجهم
چراخانمهاشھیدنمیشن؟!
چراخانمهاشھیدنمیشن؟!
-چونبهشھادتاحتیاجندارند،آنآقایون
هستندکهبایدشھیدبشنتابهسعادتبرسند!
خانمهایکتحملبکننددرخانه،
اجریکشھیدرابهآنهامۍدهند . .
دیگهنمۍخوادکارزیادۍکنند
خانمهاواقعاامکاناتمعنوۍشانبالاست،
“فقطبایدبدانندکهکجابایدچهکارکنند..!"💛🌱
استادپناهیان
#کلاس_درس_شهدا
#کلاس_درس_شهدا
#شهید_والامقام
#حجت_الاسلام
#مهدی_شاه_آبادی
#شهید_شاهآبادی در طول شبانهروز بیش از دو سه ساعت نمیخوابید و در طول این چند ساعت هم باز من اطلاع داشتم که اگر کسی تلفن میزد، حتی بعد از نیمه شب، خود ایشان گوشی را بر میداشتند و در همین مورد من یک بار به ایشان عرض کردم که شما آخر چرا استراحت نمیکنید؟ شما که دیر وقت به منزل میروید و میخواهید یکی دو ساعت استراحت کنید، لااقل تلفن را بگذارید دیگران جواب بدهند، ولی ایشان میگفتند که اگر بتوانم حتی مشکل یک مسلمان را حل کنم، خوشحال میشوم و این برای من از استراحت بهتر است.
راوی :
آیت الله انواری
🌹 #سالروز_شهادت🕊
#روحش_شاد
#یادش_گرامی
#راهش_پر_رهرو
#شهید_اصغر_پاشاپور
🍃🌸شهید مدافع حرم “اصغر پاشاپور” در سال ۱۳۵۸ در شهر ری به دنیا آمد 🍃🌸 پدرش نیز حاج عزیزاله از جانبازان سرافراز شهرری ساکن محله ملک آباد جوانمرد بودند، حاج اصغر از همان نوجوانی عاشق بسیج و انقلاب بود.🍃🌸
🍃🌸در بسیاری از برنامه های فرهنگی بسیج حضور پررنگ داشت و حتی در این اواخر از فرمانده پایگاه کوثر مسجد ولیعصر همان محله نیز بود با شروع جنگ های تکفیری و ضد اسلامی، شهید پاشاپور جز اولین کسانی بود که به قافله مدافعین حرم پیوست.🍃🌸
🍃🌸شهید پاشاپور از فرماندهان ارشد جبهه مقاومت، مستشار نظامی رزمندگان دفاع وطنی سوریه و فرمانده قرارگاه عملیاتی شمال سوریه بود که حدود هشت سال به منظور مقابله با تروریستهای تکفیری داعش و احرار الشام در این جبهه حضور فعال داشت و عمده آموزشهای رزمندگان سوری بر عهده او بود. او از اقوام (برادر همسر) شهید مدافع حرم، محمد پورهنگ بود.🍃
🍃🌸شهید اصغر پاشاپور که اکثراً او را با قطعه فیلم هایی در همراهی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی میان مدافعان حرم میشناسند، یک ماه بعد از شهادت سپهبد شهید قاسم سلیمانی در حلب توسط تروریستهای تکفیری به شهادت رسید. پیکر مطهر او توسط تروریستهای تکفیری احرار الشام (جبهه النصره) ربوده و سر از بدنش جدا شده بود. 🌸🍃
🍃🌸نهایتاً پیکر بی سر این فرمانده شهید توسط رزمندگان مدافع حرم بعد از گذشت چندین روز با دو اسیر جبههالنصره تبادل شده و همزمان با اولین شب از ماه رجب و مصادف با پنجم اسفند ماه ۹۸ به کشور بازگشت.🌸🍃
🌸🍃شهید پاشاپور از یاران نزدیک حاج قاسم سلیمانی بود که بعد از شهادت او به روایت همرزمانش بسیار بیتاب و بیقرار وصل حاج قاسم بود و نهایتاً این فراق چندان طولی نکشید و بعد از حدود یک ماه صبح روز دوشنبه سیزدهم بهمن ماه در سوریه شهر حلب به شهادت رسید🍃🌸
🍃🌸 از شهید پاشاپور سه فرزند به یادگار مانده است. 🌸🍃
🌷🕊شادی ارواح طیبه شهدا صلوات 🕊🌷
#شهید_اصغر_پاشاپور
طبق فرمایش امام خامنہ اے ؛
طبق فرمایش امام خامنہ اے ؛
« نگہ داشتن یاد #شهدا ، کم تر از #شهادت نیست … »
ملاقات ممنوع!
به بهانهی سالگرد شهادتَش،
بخشی از کتاب دعا کن کم نیارم:
کار به جایی رسید که بالای سرش نوشتند:
ملاقات ممنوع!
عصر روز تاسوعا قرار شد مرخص شود. اما وقتی خواستیم او را به خانه ببریم، دچار شوک شد و حالش به شدت به هم ریخت و مجدداََ در اتاق دیگری بستری شد.
لحظات زیادی را با هم به شدت گریستیم اما آنقدر گریه کرد که میدانستم این اشکی است که در هیات همه ساله ظهر تاسوعا میریخته.
اشکهایی که از صورتم بر روی صورتش میریخت، خیلی حرفها با خود داشت.
دستهایش را گرفتم و گفتم:
“غصه نخور؛ از همین جا فکر کن پا برهنه وسط هیات برای حضرت عباس (ع) عزاداری میکنی.”
بالاخره با تزریق یک دیازپام به خواب رفت. وقتی بیدار شد او را به خانه آوردیم.
روز عاشورا بود، هر کس میآمد ملاقات، برایمان غذای نذری میآورد.
بعد از ظهر به درخواست #حاج_عباس زیارت عاشورای منصور ارضی را که خیلی دوست داشت، برایش گذاشتیم و همه شروع به خواندن کردیم.
بعد از تمام شدن دعا، حالش کمی بهتر شد. از او خواستیم به طبقه پایین منزل مادرم بیاید و سر سفره در کنار همه شام بخورد.
آنقدر نذری داشتیم که نمیدانستیم از کدام بخوریم!
آن شب واقعاََ سر سفره امام حسین (ع) نشسته بودیم و حاجی خوشحال بود از این که کمی بهبود یافته است.
🔹🔸
#رمان : دعا کن کم نیارم
خاطرات و زندگینامهی
جانبازِ شهید حاج عباس نجفی
#شادی_روحش_صلوات
#از_شهدای_شهر_اراک