#کتاب_دررکاب_علمدار. .
#کتاب_دررکاب_علمدار. . .♥️!
#شهیدحامدجــوانی🌸
گرفته بود. دیدم به سپاه علاقهٔ زیادی نشان میدهد. روزی از من پرسید: چطور میشود وارد سپاه شد؟ من او را در ماشینم نشاندم و برگشتیم و با هم صحبت کردیم. میخواستم انگیزهٔ او را بدانم. پرسیدم: برای شاغل شدن میخواهی بیایی سپاه یا علاقه داری؟
البته او از نزدیک،سپاه و وضعیت مرا میدید. حقوق و مزایا و محدودیتهایش را میدانست و با مشکلات کار در سپاه بیگانه نبود. پرسیدم: هدفت چیست؟ به من نگاه کرد و گفت: «داداش، من لباس سبز پاسداری را خیلی دوست دارم.»
گفتم: «حامد اگر علاقه نداشته باشی، کم میآوری. اگر به آن به دیدهٔ شغل و درآمد نگاه کنی، در نیمه راه…!»
گفت: «نه، کار در سپاه،شغل نیست و من هم چنین نگاهی به سپاه ندارم، بلکه بسیار علاقه دارم.»
از نظر هوشی چنان بالا بود که در دانشکده افسری میخواستند که او بماند و به عنوان مربی تدریس کند؛ اما او تصمیم هایش ناگهانی بود و این مسیر را انتخاب کرده بود
حتی برای خلبانی هم انتخاب شده بود، اما قبول نکرد، برود. او آزمونها را هم با موفقیت پشت سر گذاشته بود. از نظر قد و قواره و سلامت دندانها و چشمها قبول شده بود؛ اما یکدفعه تصمیم گرفت که نرود.
حتی ما در منزل هم با او خیلی صحبت کردیم که: از این فرصتها برای هرکسی مهیا نمیشود. فقط میگفت: علاقهای ندارم و تخصص خودم را دوست دارم و میخواهم در توپخانه کار کنم.
هر روز حدود ۶ ساعت با هم بودیم. با هم هیئت و نماز جماعت میرفتیم و اغلب با هم بودیم. این اواخر به حامد
#نویسنده:سیدغفارهاشمی